معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
366
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
همانا بود سقف آن « 1 » سپهرى * بر او تابنده هرجا ماه و مهرى عجب ماهى و مهرى چون دو پيكر * ز چاك يك گريبان بر زده سر ز فرشش بود هر جائى شكفته * دو گل با هم بمهد ناز خفته در آن خانه نبود القصه يك جا * تهى زان دو دلارام دلآراى چه شد خانه بدين صورت مهيّا * بيوسف شد فزون شوق زليخا بلى عاشق چه بيند نقش جانان * شود زان نقش حرف شوقخوانان « 2 » از آن حرف آتش او تازه گردد * اسير داغ بىاندازه گردد آنگاه ، زليخا خود را باضعاف « 3 » زينتها بياراست ، و تاجى كه خراج ممالك تواند بود بر سر نهاد ، و در آن قبّهء سيّم و بروايتى دويّم و بقول بعضى در قبّهء هفتمين بر تخت تمكين نشست ، و دايهء وى كه محرم اسرار و واقف احوال وى بود ، بطلب يوسف فرستاد . چون يوسف تشريف حضور ارزانى فرمود ، و پاى در قبّهء نخستين نهاد ، همانجا بر در توقّف فرمود ، زليخا گفت : چرا پيشتر نمىآئى و به بهانهء او را نزد خود خواند ، چون به قبّهء آخرين رسيد و نظرش بر زيب و زينت زليخا افتاد فرمود : « اللّهمّ
--> ( 1 ) - ح : او سپهرى . ( 2 ) - الف - ح : شوق خوبان . ( 3 ) - الف - ح : باصناف زينتها .