معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
358
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خوش مىخوانى ، و ليكن من از فهم و ادراك معانى آن محرومم ، و با وجود آن ملتمس آنست كه هر روز تشريف حضور ارزانى فرموده به تلاوت صحف اشتغال فرمائى ، و من در استماع آن روح بيفزايم ، يوسف تلقى بقبول فرموده ، هر روز به اين امر مبادرت نمودى و به جاذبهء عشق و محبّت هوش و قرار از آن بيچاره ربودى ، اما هر چند آتش عشق در كانون سينهء زليخا اشتعال مىنمود ، وى در اخفاء و انطفاى آن مىكوشيد ، و به مصابرت ، مبادرت مىنمود ، و تسلّى وى در آن بود كه ساعتى در حضور وى بنشستى و آنچه از وى پرسيدى ، جواب آن بشنيدى و چون صورت اشتياق غالب آمدى زليخا از مجلس برخواستى و قدمى چند بر بساط ، بطريق انبساط برداشتى تا مگر يوسف را نظر به رفتار « 1 » و خرام سرو بالاى وى افتادى و بجانب وى ميل نمودى ، كه زليخا بهغايت نيكوقد و خوب رفتار و خوشگفتار بودى ، و گويند گيسوانى داشت كه چون برپاىخاستى با گوشهء مقنعهء وى بر زمين كشيدى و حسن و جمال وى به مرتبهء بود كه نقاشان چين نسخهء از جمال وى برگرفتندى و هر بار كه زليخا برخواستى يوسف در مقام ادب سر در پيش افكندى ، و حرمت عزيز نگاه داشتى تا آن وقت كه ديگر استيلاى عشق بر باطن آن ضعيفه به مرتبهء استعلا يافته كه از شكيبائى تجاوز نمود . تا محرران اين حكايت مودّتآميز و مبشران اين بشارت محبّتانگيز در صحايف لطائف خويش مرقوم رقم كلك بيان ، چنين كردهاند ، كه زليخا كه حجلهنشين حريم حرمت ، و مهر سپهر ملاحت ، و نور ديدهء اهل بينش ، و شمع سراچهء آفرينش بود ، در شيوه محبّت يوسف ، چنان شيفته و فريفتهء او گشت كه بيان و بنان از تقرير آن بعجز و قصور معترف آمد . منقولست : كه چون آتش عشق يوسف در كانون سينهء زليخا اشتعال يافت زبانهء آن بفلك اثير اتصال پذيرفت ، همگى همتش مصروف به آن آمد كه ساعتى با يوسف بعيش و كامرانى پردازد و حظى از مايدهء نوال و خوان وصالش برگيرد .
--> ( 1 ) - ح : و خواهش سرو بالاى وى ميل نمودى