معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
359
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يوسف از اين معنى وقوف يافته از صحبت زليخا اجتناب مىنمود ، و محترز مىبود ، و اين صورت موجب ازدياد محبّت و اشتداد مودّت مىشد تا به حدى كه بدر طلعت او هلال ، و سرو قامتش خلال « 1 » چنانچه عارف جامى در نسخهء سامى خود از صورت عشق و محبّتش به اين عبارت فرمود . * * * چه بندد بيدلى دل در نگارى * نگيرد كار او هرگز قرارى اميد كامرانى نيست در عشق * صفاى زندگانى نيست در عشق بود آغاز آن خون خوردن و بس * بود انجامش از خود مردن و بس براحت كى بود آنكس سزاوار * كه خون خوردن بود يا مردنش كار زليخا وصل را مىجست چاره * و ليكن « 2 » داشت يوسف زان كناره زليخا رخ بر آن فرخ لقا داشت * ولى يوسف نظر بر پشت پا داشت زليخا بهر يك ديدن همىسوخت * ولى يوسف ز ديدن ديده مىدوخت چه يار از حال عاشق ديده پوشد * سزد كش خون دل از ديده جوشد
--> ( 1 ) - ح : خلال گشته . ( 2 ) - د - الف : ولى مىكرد از آن يوسف كناره .