معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

340

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

دهم - برادران خواستند تا چون يوسف را از پيش پدر بردارند و از نظر پدر غايب گردانند همواره منظور نظر پدر گردند ، حق تعالى خواست تا به تمام از نظر پدر محروم گردند ، قوت باصره‌اش را از بينائى معزول ساخت تا آنكه اگر گاهى منظور نظر شريفش مىگشتند از آن نيز محروم ماندند « وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ » تا همهء عالميان بدانند كه خواست خواست او است ، و حكم حكم او ، كس را با خواست او كار نيست « 1 » . [ حكايت حسن بصرى و مرد گناهكار و زنديق همسايهء وى ] نقلست : كه امام حسن « 2 » بصرى را همسايهء بود از دين بيگانه روزى امام از وى پرسيد كه چگونهء ؟ گفت : چنان كه مىدارد . گفت : چگونه مىدارد ؟ گفت : چنان كه مىخواهد ، گفت : چگونه مىخواهد ؟ گفت : كس را با خواست وى كارى نيست . امام « 3 » فرمود : دهان ويران و سخن آبادان مىبينم ، گفت آرى ، گفتم وقت نشد كه بدرگاه بازآئى ؟ گفت : قفلى بر نهاده‌اند و كليد آنجاست ، اما اى امام « 4 » دوستان را با دوستان وقتها بود كه هر چه استدعا نمايند رد نشود ، اميد آنكه چون آن وقت روى نمايد نيازمندى ما معروض دارى ، شايد كه اين قفل گشاده گردد ، امام فرمود چون وى اين سخن بگفت سر برداشتم و گفتم يا رب ، آن بيچاره گفت در بگشادند « 5 » ديگر بار گفتم يا رب ، كليد آوردند بار سيّم گفتم يا رب ، انگشت برآورد و گفت : « لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه » . [ بيان عرفانى معنى ارادت و بيان ارادت انبياء مرسل ] پس اى درويش اصل ارادت ، ارادت او است اگر ارادت بنده موافق ارادت حق افتد آنچه متصوّر « 6 » بود به تحصيل پيوندد « و الّا الرضاء بالقضاء « 7 » باب اللّه الاعظم » .

--> ( 1 ) - الف : فرد طرفة العينى جهان بر هم زند * كس نمىيارد كه اينجا دم زند ( 2 ) - الف - ح : شيخ حسن بصرى . ( 3 ) - الف : شيخ . ( 4 ) - الف - د : شيخ . ( 5 ) - ج - د : آن بيچاره گفت كليد اورادند و ديگر بار گفتم يا رب گفت در بگشادند بار سيوم . . . ( 6 ) - الف : مقصود . ( 7 ) - د - ح : و الا ، الرضا بقضاء اللّه ، اعظم .