معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
341
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آدم صفى را ارادت آن بود كه در جنّت جاودانى باشد و ما را ارادت چنان كه وى در زمين بر مسند خلافت مستند باشد چنان شد كه مىخواستيم ، ابليس عليه اللعنة مىخواست كه مقتداى سفرة و بررة باشد و ما مىخواستيم كه او پيشواى كفرة و فجرة باشد ، ارادت ما غالب آمد و حكم ما نافذ گشت : آدم خواست تا هابيل اشرف اولاد او باشد و ارادت ما تعلّق بشيث و تفضيل وى بر باقى اولاد گرفته بود و آخرالامر فرمان ما راجح آمد ، نوح را مراد آن بود كه كنعان اعزّ اولاد وى باشد و ما را نظر عنايت متوجّه احوال سام بود همچنان شد كه ارادت ما بود ، ابراهيم آذر « 1 » مىخواست و ارادهء ما تعلق به آن نپذيرفت ، هر چند جدّ و اهتمام نمود ، سعى وى مشكور نيفتاد ، موسى در طلب ديدار ما هر چند جدّ و اهتمام نمود چون موافق بر ارادت ما نبود مقرون به اجابت نگشت ، فرعون بىعون هلاك موسى مىخواست سيصد هزار كودك بنى اسرائيل را الا ماشاءالله درين آرزو بقتل رسانيد ، اما چون ارادت ما حيات موسى و هلاك فرعون بود لاجرم آنچه مخالف مراد او بود بر طبق ارادهء ما تحقق « 2 » پذيرفت ، داود را ارادت چنان بود كه پسر بزرگتر وى « ميثا ؟ » خليفه و قائم مقام وى باشد و ما را خواست آن بود كه فرزند خردترين « 3 » وى سليمان بر مسند خلافتش بنشيند ، ارادهء او مغلوب افتاد و خواست ما غالب آمد . حضرت مصطفى ( ص ) خواست كه ابو طالب « 4 » را به خلعت ايمان و زينت عرفان ، محلّى و مزين گرداند ، و وحشى را به زخم تيغ بىدريغ بقعر جهنم رساند ، چون خواست آن حضرت با ارادهء ما موافق نيفتاد ، لا جرم بتوقيع « إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ » او را از تصرف در ممالك ربوبيّت معذور داشتيم ، و
--> ( 1 ) - ابراهيم ( ع ) پدر مىخواست . ( 2 ) - الف - ح : تحقيق . ( 3 ) - الف : خردتر وى . ( 4 ) - الف - ح : بعضى از عشاير اقارب را كه از خلعت ايمان عارى بودند به حليه آن و زينت عرفان به محلى و مزين گرداند .