معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
327
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
زرين مكلّل بجواهر ثمين در گردن اين گربه كرده و تمامى همّت و همگى نهمت به ملاعبه به اين گربه باز آورده . حاجب فى الفور مراجعت نموده ، شاه را صورت واقعهء عروس باز نمود ، ملك در ساعت پنجاه هزار دينار كه نصف مهر وى بود در پنج بدره كرده به پيش وى فرستاده و طلاقنامه مرقوم ساخته همراه آن فرستاد و گفت : از آنجا بازگرد كه هر كه را همّت مشغول به گربه باشد به همان گربه بيش نيرزد و او را قابليت صحبت ملوك نباشد . نكته « 1 » - اى درويش كسى كه دلش ناظر گربه باشد صحبت ملوك مجازى را نشايد ، كسى كه بندهء سگ نفس خود باشد قابليّت قبول پادشاه حقيقى جلّ و علا مر او را كجا باشد . للشيخ العطار نقل كن از نفس سگ گر قرب آن مىبايدت * درگذر زين چاه و زندان گر جهان « 2 » مىبايدت باز عرشى گر سر جبرئيل دارى پر برآر * ورنه در گلخن نشين گر استخوان مىبايدت اى « 3 » خر مرده سگ نفست به گلخن در كشيد * پس چه عيسى بر فلك دامنكشان مىبايدت نفس را چون جعفر طيار بر كن بالوپر * گربه بالا بالوپر چون مرغ جان مىبايدت [ واقعهء بردگى حضرت يوسف در بيت الحرم عزيز مصر ] قال اللّه سبحانه و تعالى « وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ » و فرمود او كه
--> ( 1 ) - الف : تنبيه . ( 2 ) - الف : چنان . ( 3 ) - آخر ان مرده سگ .