معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

324

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

حسرت ، انگشت ندامت بدندان غرامت گرفته ، فرياد برآرند كه « يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ » . * * * آنها كه داغ عشق ندارند و سوز يار * در روز حشر نعرهء وا حسرتا زنند نقلست : كه چون عزيز هر مالى كه در خزينه داشت در عوض يوسف صرف كرد بعضى از مردان مر او را سرزنش مىكردند كه مملكت دارى بىمال ميسّر نمىشود و اكنون ترا در خزينه چيزى نمانده ترتيب امور مملكت بچه استعداد خواهى نمود ؟ عزيز از اين سخن متأثر گشته به خزينه درآمد تا تفحّص آن كند . گويند : خزينه را از مال و نقود چنان مملوّ ديد كه گوئيا هيچ نقصان به آن راه نيافته ، خزينه به آن را طلب كرده از وى استفسار نمود . گفت : هر چه در خزينه بود به بهاى اين غلام مصروف شد . عزيز گفت : من حالا از خزانه مىآيم چنان از نقود مملوّ است كه گوئيا هيچ چيز از آن نقصان نيافته خزينه به آن متعجب گشته گفت : سرّ اين معنى هم از اين غلام معلوم توان كرد كه در آن ساعت كه او را در كفهء ترازو نهاده بودند مرغى ديدم كه از هوا درآمد و سخنى چند در گوش وى بلغت آدميان ابلاغ نمود ، چنان كه كسى از خداوند آدميان جلّ و علا پيغام آورده باشد . و چون استماع سخن وى نمودم مضمون اين بود كه ملك تعالى مىفرمايد كه آن روز كه تو خود را قيمت كردى بهاى تو آن بود كه به مالك ذعر فروختند ، امروز كه من ترا قيمت كردم تمامى خزائن و خراج مصر بهاى تو بر نيامد . آنگاه عزيز مر يوسف را بخواند و كيفيّت واقعه از وى سؤال كرده و گفت : چه سرّ است كه هر چه از خزينه به بهاى تو داده‌ام همه را در خزينه موجود مىبينم يوسف فرمود : اين از براى آنست كه اگر از من ترك خدمت يا تقصيرى در اداى فرمان در وجود آيد بتوبيخ و سرزنش معاقب ندارى كه چون هر چه دربهاى