معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
325
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
داده باشى باز مثل آن به خزينهء خود موجود بينى منّت بر من موضوع نكنى بلكه منّت از حقّ تعالى بردارى كه هم مال مر ترا مسلم داشت و هم مرا خلاص و مخلّص از آن تو گردانيد . چون عزيز تحقيق اين معنى نمود وى را معلوم شد كه آن از بركت يوسف بود . اشاره : آن روز كه يوسف را از ته چاه بدر مىآوردند ، جبرئيل حاضر بود از جبرئيل سؤال كرد : كه مرا به كجا مىبرند ؟ گفت : آن روز ياد دارى كه در آئينه نگاه كردى بجمال خود متعجّب آمدى ؟ گفتى اگر من بندهء بودمى كه توانستى بهاى من دادن ؟ امروز آن روز است كه بهاى خود بدانى ، بعد از آنكه به بيست درم سياهش بفروختند قيمت صورت دانسته ناظر سيرت خود گشت ، لا جرم در مصرش به همسنگ وى جواهر قيمت كردند و اين قيمت نيز از روى ظاهر بود . چنان كه شيخ ابو على دقاق گفت يوسف را چون بفروختند جمال ظاهرش را بفروختند نه جمال باطن را ، كه اگر جمال باطنش را فروختندى تمامى دنيا بلكه عقبى نيز بهاى آن جمال برنيامدى . تنبيه : اى درويش بحسن صورت غره نگردى « 1 » كه كار حسن سيرت دارد . پير طريقت گفت : خود را مبينيد كه خود بينى را روى نيست ، خود را منگاريد ، كه خود نگارى را راى نيست ، خود را مپسنديد ، كه خودپسندى را بار نيست ، خود را منگاريد كه حقّ تعالى ترا مىنگارد : « وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ » خود را مپسند كه حق تعالى ترا مىپسندد « رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ » خود را مباش تا حقّ تعالى ترا بود « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » شب معراج با حضرت مصطفى اين فرمود « كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل » . اى درويش قيمت هر كسى به قدر همت او پديد آيد ، اگر همت مرد دنيا است مر او را هيچ قيمت نيست ، زيرا كه لقب دنيا لا شىء است ، كسى را كه همتش
--> ( 1 ) - ح : حسن و صورت عزت نكردى .