معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

308

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مصمّم كنم كه موعد وصال آنجا است . ملك گفت : اى دختر اگر واقعه‌ات را حقيقتى است از آنجا به خواستگارى خواهند آمد و چون داماد به حليهء كفويّت آراسته باشد و عقد ازدواج متحقق گردد ترا همراه بمصر فرستم . زليخا گفت : سوخته عشق « 1 » نتواند صبر كرد . * * * اى بر سر نام و ننگ خود كرده درنگ * از نام رميده باش و با ننگ به جنگ از نام خود و ننگ چه باشى دلتنگ * در كوى خرابات نه نام است و نه ننگ نقلست : كه پدر زليخا از كمال اضطرار كس بجانب مصر فرستاده عزيز را به - دامادى ترغيب كرد . گفت مرا دخترى است بصفات كمال آراسته و به زيور حسن و جمال پيراسته چنان كه ملوك و ارباب احتشام به خطبهء وى رغبت مىنمايند ، مرا خاطر « 2 » بجانب تو « 3 » مايل است ، عزيز اشارت شريف سلطنت پناهى را سبب رفعت و شأن خود دانسته ، ترتيب امور خطبه نموده ، با هدايا و تحف بسيار به ملازمت شريف پادشاه آمد ، و عقد ازدواج انعقاد پذيرفته ، به دامادى شاه طيموس سرافراز گشت ، بعد از تشييد قواعد مزاوجت ، پدر جهاز دختر چنان كه رسم ملوك و سلاطين است ، ترتيب نموده با قطارهاى شتران در زير بار زر و جواهر و مشك و عنبر به خروار با كنيزان ماه رخسار و غلامان سرو رفتار با خيل و حشم بسيار بمصر فرستاد . چون زليخا به كرياس امارت‌مآبى « 4 » رسيد ، ايوانى ديد بكيوان برافراشته ، بانواع نقوش و اصناف صور بنگاشته ، چون به منزل نزول فرمود ، سرابوستانى ديد بفرش و اوانى آراسته ، تختى

--> ( 1 ) - الف - د : را چگونه تاب و توانائى صبر و شكيبائى باشد . ( 2 ) - الف : اضطراب بر اضطرار . ( 3 ) - الف - د : بنا بر جهتى و مصلحتى كه اظهار آن مقتضى مصلت وقت نيست . ( 4 ) - الف - ح : و كشور حكومت قبابى .