معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

309

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

زرين نهاده گرد بالشها از حرير و ديبا به روى آماده ، بر آن تخت نشست و چشم‌به‌راه داشت ، تا كى عزيز از در در آيد و بر ذروهء مقاصد و مطالب خود استعلا يابد ، ناگاه عزيز از در درآمد چون زليخا را چشم بر وى افتاد گفت ، ! آه و دريغ كه چهرهء مقصود در پردهء غيب متوارى مانده و جز آب حسرت در جويبار ندامت هيچ چيز جارى نيست « 1 » اين نه آن صورتست كه من در خواب ديده‌ام و شيفته و فريفتهء وى گشته ، از غايت اندوه و دلتنگى مدهوش شد . هاتفى بسمع وى ندا در داد : كه اى زليخا صبر كن « 2 » كه اگر چه اكنون كار نه بر طبق مطلوبست اما مقدمهء وصول به ذروهء وصال محبوبست . زليخا خود را « بعسى و لعل » تسكين مىداد و همواره خاطر وى از عزيز متنفر مىبود ، و ليكن اين راز با هيچ‌كس « 3 » نمىگشود و عزيز را بر خلاف وى عشق و محبّت زليخا در صميم دل مركوز گشته ، مهر و محبتش ساعة فى ساعة در ترقى بود و دوستى وى در دلش مىافزود و ليكن هرگزش با زليخا اتفاق صحبت نيفتاد « 4 » . بعضى گويند هر وقت او را ميل مباشرت « 5 » بودى حقّ تعالى در فراش وى جسدى پديد آوردى ، تا ميان او و زليخا حايل گشتى و زليخا از تصرّف وى محفوظ ماندى ، و بعضى گويند كه عزيز عنّين بود . به معانقه و تقبيل اكتفا مىنمود ، و مقصود صيانت زليخا بود از تصرّف غير تا بكر بيوسف رسد .

--> ( 1 ) - الف : و اين ضعيفة ناتوان را به غير از حرمان درين گوشهء هجران يارى و غم‌گسارى در سراپردهء دلدارى نى . ( 2 ) - الف : و شكيبائى اختيار نما . ( 3 ) - الف : نمىتوانست گشود . ( 4 ) - الف : و هيچ‌وقت وقوع ملاقات و مباشرت واقع نيفتاد . ( 5 ) - الف : مواقعه بودى .