معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

276

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

قوله تعالى « فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ » آن قافله چون بر حوالى چاه نزول كردند وارد خود را بطلب آب فرستادند ، وارد با شهر روايات مسمّى به بشير بود ، و گويند وى غلامى بود سياه در غايت سياهى و يك چشم داشت و فقير و محتاج بود ، چون به معاونت جبرئيل يوسف را از چاه بيرون آورد نظر يوسف بر وى افتاد و وى را به دعاى خير مؤيّد گردانيده فرمود ، « بارك اللّه فيك فى الحال » گويند روى وى از سياهى به سفيدى منتقل گشت ، و كدورتش به صفا مبدّل شد : و قوت باصره به ديدهء وى معاودت نمود ، چون احوال وى بر خواجه ظاهر گشت ، از ذل رقيّتش بعزّ حريّت ترقى داد ، كريمهء خويش بنكاح وى درآورد و هر چه داشت از مال و منال با وى مناصفه قسمت كرد « 1 » . نكته - اى درويش بشير را از يوسف دو دولت روى نمود يكى آنكه منظور نظر وى شد ، و ديگر آنكه به دعاى وى فايز گشت ، بندهء مؤمن به نسبت به حق تعالى بمراتب ، از اين زياده يافت . اگر آنجا بشير از يوسف يك نظر يافت ، مؤمن در هر شبانه روزى به سيصد و شصت نظر مؤيّد مىگردد ، و دگر آنجا يك دعا در كار وى كرد . اينجا حقّ تعالى ، در قرآن چندين دعا در كار مؤمنان بتعليم و تلقين انبيا و اصفيا كرامت فرموده است ، اگر مؤمن نيز به بركت اين دولت ، از سياه‌روئى ، در دنيا و آخرت برهد ، و ديدهء دلش بنور بصيرت بينا گردد و به عزّت دارين مشرّف شود ، و سرمايه ايمان كه ميان بنده و حقّ تعالى است « 2 » پاينده دارد ، و كنيزكان و حور عين « كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ » را در عقد ازدواج ايشان در آرد از كرم او عجيب و قريب نباشد . نقلست : كه چون يوسف را از چاه بركشيدند نور روى وى به مثابهء بتافت كه نور خورشيد را مغلوب گردانيد و گويند سه كس را حضرت جلال احديّت جلّ ذكره

--> ( 1 ) - د : قيمت كرد . ( 2 ) - د : يابنده دارد .