معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

277

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بنور جبين مخصوص گردانيد ، چنان كه نور روى ايشان بر نور آفتاب غالب آمد ، يكى نور جمال يوسف كه بعد از آنكه سه شبانه روز در منزل « 1 » چاه منزوى بود ، نورى در جبين او وديعت نهادند كه بر نور آفتاب فايق آمد ، چنان كه مبيّن شد . دويم نور روى ساره خاتون بود . زوجه ابراهيم خليل ، كه روزى چند در محبس صندوقى متوارى بود ، چون از صندوق بيرون آمد نور جمال وى بر نور آفتاب راجح آمد و واقعه چنان بوده : ابراهيم هجرت اختيار كرده بود به مملكت پادشاهى رسيد ، صاردف‌نام « 2 » ، كه به نظر خيانت در اهل و عيال رعيت مىديد ، و هر حليله كه به حليت حسن و جمال محلات بودى ، بوى چشم سياه مىكرد « 3 » . و چون ساره را جمال بر كمال بود توهم آنكه مبادا ، به قيد كيد آن ظالم گرفتار گردد در صندوقى درآورده بود چند روزى در آن صندوق مختفى بود چون از صندوقش بيرون آوردند ، چندان نور از روى وى اشتعال يافت كه نور آفتاب در جنب آن پست گشت . سيّم حضرت كليم الرّحمن موسى بن عمران ، كه در وقت مكالمه چندان ، نور در جبين او ظاهر گشته بود كه بر نور آفتاب مىچربيد تا به حدّى كه هيچ ديده را طاقت ديدن آن نور نبود لاجرم چندان نور در جبين او ظاهر گشته بود كه بر نور آفتاب زيادتى مىكرد و نقابى بر روى خود فروگذاشته بود ، چون صفورا كه حليله جليلهء وى بود به نقابش محتجب ديد خروش از درون جانش برآمد گفت : اى مولى . * * * نقاب از « 4 » پيش خود بردار و بگشا روى زيبا را * و زان‌رو مست گردان عاشق سرمست شيدا را موسى فرمود : اى صفورا : ديده‌ات را طاقت ديدار من نيست . گفت : مرا نيز بىديدار تو زندگانى ممكن نيست .

--> ( 1 ) - د : مجلس . ( 2 ) - د : صادق . ( 3 ) - د - : ح كردى . ( 4 ) - د : از روى خود .