معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
271
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
چون كاروانيان احوال ايشان مشاهده كردند و اقوال ايشان استماع نمودند ، هيئت ايشان را مستحسن شمرده سخنان ايشان را تصديق نمودند و يوسف تمامى سخنان ايشان مىشنيد و مهر خاموشى بر دهان نهاده زبان معجز بيان به لا و نعم حركت نمىداد بعد از آن احوال با كاروانيان گفتند ، كه اين بنده را با اين عيب مىفروشيم ، اگر مىخريد قدمى پيش نهيد ، و الّا بما تسليم كنيد ، تجار چون حركت « 1 » اولاد يعقوب و خاموشى يوسف ملاحظه كردند پنداشتند كه در اين قول صادقند ، و از تهديدات اخوان ، يوسف به عبوديّت اقرار كرد ، مراد وى اقرار به عبوديّت حق تعالى بود ، لا جرم مالك بن ذعر يوسف را خريدارى نموده از قيمت وى پرسيد اسباط يعقوب گفتند : اى مالك ما در بهاى اين غلام با تو مضايقه نمىكنيم و بهر چه مىدهى مسامحه « 2 » مىنمائيم و مالك به درمى چند ناسره كه در كيسه داشت يوسف را از برادران بخريد به سه شرط . يكى آنكه معيوب بعيب سرقت است به آن عيبش رد نكنيد ، و ديگر گريز پا است بند از پاى وى برنداريد ، ديگر آنكه پلاسش پوشانيد و نان جوينش نوشانيد . مالك گفت درين باب حجتى مرقوم بايد گردانيد ، شمعون دوات و قلم حاضر كرده ، حجّتى به اين عبارت مثبّت ساخت و تسليم مالك كرد و گويند كه عبارتش چنين بود كه : « باسم إله ابراهيم هذا ما اشترى « 3 » مالك بن ذعر عبدا من اولاد يعقوب اسمه يوسف و باعوه بان لا يردّه بعيب السّرقة و الاباق و ان لا يطعمه الّا الشّعير و ان لا يلبسه الّا المسح ؟ و ان لا يطلقه عن الوثاق » و ثمن از وى گرفتند و يوسف را بوى تسليم نمودند چنانچه حق تعالى از آن خبر داده « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ » و بفروختند يوسف را به بهاى خسيس « دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ » درمى چند شمرده « وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ » و بودند
--> ( 1 ) - د : جرأت . ( 2 ) - د : مشافهه نمىنميائيم . ( 3 ) - د : ما اشترى .