معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
264
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
[ بيان واقعهء نجات يافتن حضرت يوسف از چاه بهوسيله كاروان مالك ذعر و خريدن آن را از برادران به بهاى اندك ] اما كيفيت واقعه - چنان بود كه : مستخبران اخبار ، و مستبصران آثار ، در كتب عالىمقدار ، چنين تعيين فرمودهاند ، كه چون يوسف بروايتى سه روز و بروايتى چهار روز و بروايتى هفت روز در چاه بماند در آن ايام هر روز جبرئيل مىآمد ، و ملاطفات غيبى رسانيده ، او را از « 1 » مآل و حال خبر مىداد و يوسف را در آن خلوت ، سلوت تمام دست مىداد ، تا مدّت حبس منقضى شد و زمان خلاصى متقارب گشت ، از اتفاقات حسنه آنكه جمعى از بازرگانان كه از مدينه بمصر مىرفتند و رئيس ايشان مالك بن ذعر بن « 2 » نويت بن عنقاء بن مديون بن ابراهيم خليل الرّحمن بود ، مردى بود مسلمان و صاحب دولت و گويند كه مالك در ايّام صغر كه هنوز شجرهء نهال « 3 » او بحدّ كمال نرسيده بود ، و نهال قامتش در مقام استقامت قد نكشيده ، در خواب ديده بود كه سيرش اتفاقا بر زمين كنعان رسيده ، و در آن مرزوبوم توقّف نموده ، كه ناگاه آفتاب از آسمان فرود آمد ، و در آستين مالك درآمد و او آفتاب را از آستين بيرون آورده در پيش خود نهاد ، ناگاه ابر سفيدى پيدا شد و بر مالك درّ و گوهر نثار كردن گرفت و مالك آن درّ و جواهر برمىچيد و در صندوق مضبوط و مربوط مىساخت ، چون از خواب درآمد به معبّرى كه در فن تعبير مهارتى داشت ، رجوع كرده تعبير چنين كرد ، كه اى مالك در زمين كنعان غلامى به تحت تصرفت درآيد كه بنده و مملوك كسى نباشد ، و ليكن بركت ، و ثروت ، و غنا ، و بهجت ، و ضيا به تو و اولاد و احفاد
--> ( 1 ) - د - ح : آمال حال . ( 2 ) - د : مالك بن زغر بن نويب بن عفقاء بن مديان بن ابراهيم خليل و مشهور به مالك خزاعى بود . ( 3 ) - د - الف : شجرهء نهادش .