معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
265
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
تو عايد گردد ، چنان كه اثر آن به فرزندان تو تا به قيامت ظاهر و لايح باشد ، و ديگر آنكه در آن جهان نيز به دولت و سعادت اخروى از بركت دعاى وى فايز گردى . پس مالك چون از معبّر اين بشارت استماع نمود ، در تهيهء اسباب سفر درآمده عزيمت شام كرد چون به زمين كنعان رسيد ، در آن مقام فىالجمله توقف نموده ، روى به آسمان آورد كه قبلهء دعا است و گفت : وقت است اگر آنچه موعود است ، بانجاز انجامد ، هاتفى آواز داد كه وفا نمودن بموعود بعد از گذشتن پنجاه سال ديگر ميسّر خواهد شد ، مالك از آنجا روان شد و هر سال بر سبيل تجارت مسافرت « 1 » اختيار مىكرد و به زمين كنعان گذر مىكرد ، بطمع آنكه شايد چهرهء مقصود از تتق غيب جمال نمايد . حاصل تا مدّت پنجاه سال برين منوال بگذشت و سن مالك به شيخوخيّت ؟ انجاميد تا در اين اوان كه يوسف در چاه محبوس شده بود و مدت معهود گذشته كاروان مالك در اثناى قطع منازل « 2 » و مراحل راه گم كردند و در بيابان قيافى [ كذا ] حسرت « 3 » سرگردان شدند ، آخرالامر قايد تقدير عنان قافله را بسر آن چاه كشيد و زمامكش قضا ، ناقه عزيمتشان را بجانب آن ينبوع سعادت حركت داد چون بسر چاه رسيدند چهار پايان ، بفرمان ملك ديّان جلّ و علا از عبور باز ايستاده همه زانو بر زمين نهادند ، و آنجا نه جاى فرود آمدن كاروان بود كه آب آن چاه به تلخى معروف بود ، فامّا به بركت نزول يوسف شيرين و خوشگوار شده بود ، و گويند بار افكندن چهار پايان و به زانو در آمدن به جهت آن بود كه رايحهء « 4 » يوسفى بمشام ايشان رسيده بود لا جرم از بارها مجرّد گشته ، در خاك مىغلطيدند و مراغه مىكردند ، تا آنگاه كه به مشاهدهء جمال يوسف فايز گشتند . اى درويش حيوانى كه بوى وصال يوسف بشنود ، از بار خود جدا مىشود
--> ( 1 ) - د : مسافت . ( 2 ) - د : مفاوز . ( 3 ) - د : و در قبافى حيرت و سرگردان شدند . ( 4 ) - د - ح : رائحهء جانفزاى .