معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

260

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه تلافى تقصيرات گذشته تواند بود ، برادران را نيز رحمى بدل درآمده عزيمت كرده به قصد چاه قدم در راه نهادند ، شيطان باستقبال ايشان پيش آمده ، پرسيد كه كجا مىرويد ؟ عزيمت خود با وى بيان كردند ، گفت عجب كه اگر در عقل شما قصورى درنيامده است . اوّل پدر را گفتيد كه يوسف را گرگ خورده و اين خبر به همه كس رسيده و مهمّ بر شما قرار « 1 » يافته و از غم و اندوه يوسف به تمام باز « 2 » رسته‌اند ، اكنون كه پيش پدر بريد ديگر شما را هيچ عذر نماند ، و نزد مردم بدنام گرديد ، و هيچ‌كس را بر شما اعتماد نماند ، و تا پدر زنده باشد مهر و محبّت با او ورزد ، و با شما طريق عداوت مسلوك دارد ، و اين ننگ و عار بر شما تا به قيامت بماند ، اكنون نصيحت من قبول كنيد و اين عزيمت فسخ كرده ، بازگرديد و اگر نه ، پشيمانى بسيار بشما ملحق گردد ، و اسباط تصديق وى نموده فسخ عزيمت كردند و هم از راه بازگشتند حقّ تعالى ، خواست كه بىوضع منّت ايشان ، يوسف را نجات كرامت فرمايد . جبرئيل را به نزد وى فرستاد كه : اى يوسف خلاصى ازين چاه مىخواهى . گفت : بلى . گفت : بگو « يا صانع كلّ مصنوع و يا جابر كلّ كبير « 3 » و يا حاضر كلّ ملاء و يا شاهد كلّ نجوى و يا قريب غير بعيد و يا مونس كلّ وحيد و يا غالب غير مغلوب و يا حيا لا يموت و يا محى الموتى لا إله الا انت اللّهم انى أسألك بانّ لك الحمد لا إله الّا انت بديع السّماوات و الارض يا ذا الجلال و الاكرام و أسألك ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تجعل لى من امرى فرجا و مخرجا و ترزقنى من حيث لا يحتسب » چون يوسف اين دعا بر زبان راند ، حقّ تعالى فرج كرامت فرمود . چنان كه در قرآن مجيد مبيّن گردانيد . قوله تعالى « وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ » و آمد

--> ( 1 ) - د : و مهم قرارى يافته . ( 2 ) - د - ح : رسته‌اند . ( 3 ) - د : يا حابر كل كبير .