معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
261
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كاروانى پس فرستادند پيش رو خود را بطلب آب ، چون بسر چاه رسيد فرود افكند دلو خود را به چاه ، فى الحال جبرئيل بيامد و گفت يا يوسف تعلق به اين دلو نماى گفت : اى جبرئيل مرا شرطيست كه تعلّق به غير دوست ننمايم ، فرمود : كه اين نيز بفرمان دوست است ، دست در حبل زده ، در دلو درآمد چون نظر دلو دار « 1 » بر جمال يوسف افتاد حيران شد ، « قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ » گفت : اى شادى مرا اينك غلامى « 2 » ، و چه غلامى « وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً » و او را پنهان كردند ، از كاروانيان ، و بضاعتى ساختند « وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ » و اللّه تعالى دانا بود بهر چه مىكردند قوله تعالى « وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ » ( اى رفقة تسير للسّفر « 3 » ) و مسافران را سياره از براى آن گويند كه سير بسيار مىكنند ، لاجرم بصيغهء مبالغه تعبير كنند . « فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ » مراد از وارد كسى است كه پيشتر از غافله بطلب آب مىرود تا تعيين آب نموده قافله را منزل معيّن سازد « فَأَدْلى دَلْوَهُ » « ادلى » عبارتست از فرو گذاشتن دلو تا پرآب كنند « 4 » و « تدليه » عبارتست از بر كشيدن دلو از چاه « قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ » . عاصم و حمزه و كسانى « بشرى » به غير الف و سكون « يا » مىخوانند ، و باقى قراء به الف و ياء اضافه « يا بشراى » خواندهاند ، و معنى « ندا » اينجا آنست كه گوييا بشارت خود را ندا مىكند كه اى بشارت من اكنون وقت آمدن تست بيا ، و مىشايد كه به اين تقدير « بشرى » كه اسم بشارت است مرفوع المحل باشد به ندا چنان كه گوئى « يا رجل » خطاب به معيّن ، و مىشايد كه منصوب باشد چون مراد جنس بشرى باشد غير معيّن چنان كه گوئى « يا رجلا و يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ » .
--> ( 1 ) - د - ح : چون نظر وارد . ( 2 ) - د - ح : مرا نيك غلامى . ( 3 ) - د : اى رفقة تسير للسفر . ( 4 ) - د : تا پرآب شود .