معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
247
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
پيراسته مىنمايد ، تا هر كه مىبيند ، مىپسندد ، و مقرون باخلاص مىپندارد ، تا به حدّى كه ملائكه نيز بر صفحه قبول ثبت مىسازند ، و از آسمانها درمىگذرانند ، چون به نزد حضرت عزّت جل جلاله مىرسانند ، فرمان مىرسد كه اين عمل را بر روى بنده من باززنيد كه بر دل « 1 » بنده مطّلع منم ، اين عمل خالص از براى من نبوده است و در قرائت « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ » محلى به حليهء صدق و اخلاص نبود . قوله تعالى « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ » . بسط « 2 » سخن - بدانكه پنج پيراهن پنج كس را خجل گردانيده . اول پيراهن آدم كه آدم را خجل گردانيد و آن چنان بود كه چون باكل شجره اقدام نمود ، پيراهن از بر وى گريزان شد و بدن مباركش عريان گشت « فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما » و ليكن عورتشان همه بر ايشان مكشوف بود نه بر غير ايشان به قرينه لهما . دويم - پيراهن موسى بود كه كافران را خجل گردانيد ، و واقعه آنچنان بود كه موسى از بسيارى حيا كه بر وى غالب بود پيش مردم جسد خود برهنه نمىكرد ، كافران گفتند كه موسى به علت برص گرفتار است از جهت آن از ديدن مردم احتراز مىكند ، روزى پيراهن از بر بيرون كرده ، بر بالاى سنگى نهاده بود در آب درآمد ، چون از آب بيرون آمد ، خواست تا پيراهن در پوشد آن سنگ بقدرت كاملهء الهى در دويدن آمد ، موسى در پى وى دوان شد آن سنگ چون به ميان كفار رسيد قرار گرفت ، موسى همچنان برهنه در ميان كافران درآمد ، پيراهن خود در بر گرفت ، اندام مباركش را از جميع علتها مبرا ديدند و از گفتار خود خجل گشتند . سيم - پيراهن چاكشده يوسف زليخا را خجل گردانيد « إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ الآيه » . چهارم - پيراهن خونآلود يوسف ، كه برادران او را خجل گردانيد كه چون
--> ( 1 ) - د : بر بنده . ( 2 ) - د : بساط .