معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

248

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نظر يعقوب بر پيراهن آمد و آن را درست ديد گفت عجب گرگ حليمى بوده است كه يوسف را در اين پيراهن خورده كه هيچ آسيب به پيراهن نرسيده از اين سخن برادران خجل گشتند . پنجم - پيراهن محمّد مصطفى بود كه پسر عبد اللّه ابن سلول ؟ را خجل گردانيد و آن چنان بود كه پسر وى « 1 » نزد حضرت رسول آمد گفت پدر من بيمار است و پيراهن شما را مىطلبد تا بدرقه به قيامت برد حضرت رسالت ( ص ) دست بر گريبان برد تا گره بگشايد هر گرهى كه مىگشاد باز بسته مىشد تا بر همه حاضران نفاق وى ظاهر گشت و از آن خجالت به پسر وى ملحق گشت . اشاره : اى درويش فرداى قيامت شيطان ياران محمد ( ص ) را كه هر يك يوسف وقت خود بودند گويد : كه او را گرگ معاصى و زلات هلاك گردانيد و دليل آنست كه پيراهن توحيدشان آلوده است اما نقصان به آن نرسيده حق تعالى گويد ، اى شيطان تو به آلودگى گناه مىنگرى و رحمت ما به درستى توحيد مىنگرد . يعقوب تا پيراهن درست ديد اميد نبريد ، بنده هر چند عاصى باشد اميد نبرد « 2 » « لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ » ، يعقوب در ابتداى حال نظر بر پيراهن كرد فرياد « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » برآورد و چون نظر به درستى پيراهن كرد صداى نداى « اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ » در عالم در داد ، همچنين چون بنده در معاصى و زلّات خود بيند ، فرياد برآرد كه : « يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ » و چون در درستى توحيد و معرفت نگاه كند « 3 » اميد مواصلت محكم كند كه « قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ » و بر سبيل صدق و اخلاص مىگويد . * * * امّيد مرا قاعدهء محكم است * گرچه بدى بيش و نيكى كم است

--> ( 1 ) - د : آن . ( 2 ) - د : بدون بنده هر چند عاصى باشد . ( 3 ) - د - ح : و معرفت بيند ، فرياد برآورد .