معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
237
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
طلبيد و آن را ببوسيد و گفت اين بوى فرزند من نيست بگوئيد كه با فرزند من چه كردهايد ، گفتند : اى پدر او را گرگ بخورد گفت : سوگند به خداى جل و علا كه گرگى ازين حليمتر نديدهام كه فرزند مرا در درون اين پيراهن بخورد چنان كه « 1 » اين پيراهن پاره نشود ، من اين گرگ را بيوسف از شما مهربانتر مىبينم همين گرگ گواهى مىدهد كه اين سخن خلاف واقعست اگر راست مىگوئيد آن گرگ را بحضور من آريد تا كيفيت واقعه از وى معلوم كنم ، ايشان بصحرا رفته گرگى بدست آوردند و دهانش را به خون بيالودند ، و به نظر يعقوب آوردند و به خون يوسف آن گرگ بىگناه را متهم ساختند ، يعقوب بجانب گرگ نگاه كرد ، فى الحال آب از ديدهء گرگ بباريد يعقوب رو بجانب آسمان كرد و گفت « الهى و سيّدى اسألك به حق جدّى ابراهيم خليلك و اسحاق ابى ذبيحك و اسماعيل عمى « 2 » صفيّك ان تطلق لسان هذا الذّئب بالكلام » از حقّ تعالى درخواست نمود تا گرگ را با وى به سخن درآورد . وحى آمد كه اى يعقوب دست بر سر گرگ فرود آر و ديگر هر چه از وى سؤال كنى جواب تو گويد . القصه : چون يعقوب « 3 » دست بر سر وى فرود آورد از وى پرسيد كه اى گرگ ، گرگ گفت : لبيك لبيك يا نبىاللّه يعقوب گفت : از تو سؤال مىكنم و ترا سوگند مىدهم بدان خدائى كه ترا با من به سخن درآورد كه راست بگوى ، توئى كه ثمرة الفؤاد و قرة العين مرا خوردهء ؟ گرگ به زبان فصيح گفت السّلام عليك يا نبىاللّه معاذ اللّه كه از من اين فعل قبيح در وجود آيد « 4 » . و چون مرا مجال آن نيست كه بحوالى گوسفندانت آيم و « 5 » در اغنام تو تصرّف نمايم ، چگونه قصد فرزند عزيزت توانم نمود و به خوردن او مبادرت توانم جست و حال آنكه لحوم انبيا بر ما حرام مطلق است ، و آزار خاطر شريفشان در مذهب ما گناهى عظيم است و خطائى فاحش ،
--> ( 1 ) - د : كه . ( 2 ) - بدون عمى . ( 3 ) - د : بدون القصه يعقوب . ( 4 ) - د : صدور يافته باشد . ( 5 ) - د : آمده .