معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

227

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

توبه در باطن مصمم گردانيد ، زبان به معذرت بگشاد گفت « الهى اقلنى عثرتى و اقمنى من صرعتى « 1 » فانّنى لا اعود » . خداوندا گناهان من نابوده انگار و از اين افتادگى بردار ديگر گستاخى نكنم ، بافعال ناپسنديده معاودت ننمايم مر او را شفا كرامت فرموده باز اسباب معصيت ساخته و بنياد توبه و انابه برانداخته ، قاعدهء قديم بنياد نهاد و سنّة سيّئة فسق و فساد بر طريقه ماضيه احيا كرد ، كرّت ديگرش باز به پنجه بيمارى گرفتار كردند و در شكنجهء درد و علّت باضطرار آوردند ، باز از طريق نيازمندى بجناب قدس خداوندى جل و علا مراجعت نموده ، تمهيد مقدمات توبه پيشه آورد ، حق تعالى بلطف عميم از آن مهلكه‌اش رهانيده به صحت و عافيت قرين گردانيد ، و باز همان معاملهء قديم آغاز نهاد ديگرباره سر به بستر ضعف و بيمارى نهاد برادرش به خدمت حسن بصرى آمد و عرض حال آن جوان كرد گفت : يا امام « 2 » آن جوان گستاخ كه بكرّات مرات ، صيقل موعظت ، آئينهء زنگار خوردهء دلش را مىزدوديد ، و او را باز بدم وسواس شيطانى و هواجس نفسانى ، تيره و مكدر مىگردانيد ، اكنون در عرصه هلاكت درآمده و اجلش نزديك رسيده ، هيچ امكان دارد كه قدم رنجه فرمائيد و بر سر بالينش آئيد شايد بنفس شريفت آثار سعادتش پديد آيد و ابواب قبول بر وجوه « 3 » آمال وى بگشايد ، امام اجابت فرموده چون بدر خانه آن جوان آمد ، مادرش باستقبال آمده عذر قدوم شريف حسن معروض داشت و مىگفت چون تو پاكى را با اين ناپاك چه آشنائى مخلصان را با مفلسان و صادقان را با فاسقان چه نسبت ، امام فرمود اى پيره‌زن دل خوش دار و زمام رجا از دست مگذار كه رحمت خداوندى بيشمار است و درياى لطف و كرمش بىكنار ، اميد چنانست كه از وى درگذراند ، بعد از آنكه حسن بر سر بالين جوان بنشست جوان چشم بگشاد امام را بر سر بالين خود ديد ، آب حسرت در ديده گردانيد حسن فرمود اى جوان در توبه بسته نيست ،

--> ( 1 ) - د : و اقمنى من زلتى . ( 2 ) - د - ح : يا حسن . ( 3 ) - د - الف : در وجوه .