معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
210
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
چاهى بود كه گويند سام بن نوح « 1 » حفر فرموده بود و آن را احبّ الاخبار گفتندى . و گروهى گويند كه شداد بن عاد كنده بود و آن چاه در اردن بود ميان مدين « 2 » و مصر بر كران راه و اين چاه بهغايت مغاك و تاريك بود ، قعر آن گشاده ، و سر آن تنگ . القصه - چاهى بهغايت مهيب و پروحشت و محل موذيات و مقام عقارب و حيّات . * * * چهى چون گور ظالم تنگ و تيره * ز تاريكيش چشم عقل خيره لب او چون دهان اژدهائى * پى قوت از برون مردم ربائى درونش چون درون مردم آزار * براى مردم آزارى پر از مار مدار نقطهء اندوه « 3 » دورش * برون از طاقت و انديشه غورش محيطش پركدورت مركزش دور * هوايش پرعفونت آب آن شور نفس زن گر ، در او يكدم نشستى * نفس را ، بر نفس زن ، ره به بستى و گويند به جهت وسعت قعر و ضيق رأس « 4 » او هيچ جانور كه در آنجا افتادى امكان بيرون آمدن نبودى و مغاك وى به روايت جمهور هفتاد گز بود . القصه - چون يوسف را به سر چاه آوردند ، خواستند كه آفتاب جمالش را در
--> ( 1 ) - د : شداد بن عاد كنده بود و آن چاه در اردن بود . ظ : اجب الآبار . ( 2 ) - مدينه . ( 3 ) - ح : اندوده دورش . ( 4 ) - د : سر او .