معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
211
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
غير جهت « 1 » به آن چاه اندازند . چنگ در دامن شفقت برادران زده ، تمسك بحبل متين خلق ايشان نمود ، گاه بزرگى حال پدر را شفيع مىآورد ، گاه خورد سالى خود را بر ايشان عرضه مىداد ، هر چند تشبّث بذيل شفعاء نموده ، نزد ايشان استغاثه مىكرد اصلا بسخنان او التفات ننموده و پيراهن آن پاكدامن را چون گريبانوار ! از تن عزيزش بركشيدند دست و پاى او را بستند ، و يوسف هر چند درخواست نمود كه پيراهن را به من گذاريد تا در اين منزل پروحشت برهنه نباشم در جواب مىگفتند : كه به ستارگان بگوى تا جامه از جامه خانهء غيب ترتيب ، خلعت اعزاز و تشريف ، به تو ارزانى دارند « 2 » و آفتاب و ماه را بخوان تا در اين چاه ، تاج عزّ و جاه بر فرقت نهند ، آنگاه ريسمان بر ميان وى بسته ، او را در چاه آويختند ، ديد كه نيازمندى و عرض مستمندى نزد اخوان اعتبارى ندارد ، و در برابر هر درخواستى سرزنش و بازخواستى دارند ، در عجز و اضطرار بيچارگى خود ديده آب حسرت از جويبار ديده جارى گردانيد و دل محزونش به آتش اندوه بريان گشته ، عرض نياز غايبانه به پدر فرستاده مىگفت ، * * * كجائى اى پدر آخر كجائى * ز حال من چنين غافل چرائى مرا در چنگ بىمهران فكندى * غزالى در كف گرگان فكندى عزيز خويش را خود خوار كردى * بدست دشمنان افكار كردى بيا بنگر ببين تا در چه حالم * بدست اين حسودان پايمالم سهى سروى كه در باغ امانى * به پروردى به آب زندگى
--> ( 1 ) - د : در عين حميه آن . ( 2 ) - جامه از جامهخانه غيب به تو ارزانى دارند .