معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
209
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
* * * مشتاق توام بىهمه جورى و جفائى * محبوب منى با همه جرمى و خطائى صاحب نظران لاف محبت نه پسندند * وانكه سپر انداختن از تير بلائى بيداد تو عدلست و جفاى تو كرامت * دشنام تو بهتر كه ز بيگانه دعائى [ واقعهء به چاه افكندن يوسف ] اما واقعهء در چاه افكندن يوسف چنان « 1 » بود كه اولا برادران بر قتل وى اصرار مىنمودند و بكشتن وى عزيمت مصمم كرده بودند و آن تذكرهء اشراف را بعد از استخفاف بسيار در عرضه كشتن در آورده يهودا چون يوسف را در آن حال بديد در آن بيابان فرياد برآورد كه با من بعهود و مواثيق تأكيد كردهاند كه معامله به اين طريق « 2 » پيش نبريد و خون معصومى را مباح مشماريد ، اگر شما آن عهد را بشكنيد و آن ميثاق را براندازيد ، من اين نفاق نيز براندازم و با شما در اين فكر « 3 » همداستان نباشم و هرآينه صورت حال را چنان كه در آينهء افعال و اقوال شما معاينه ديدهام ، به حضرت پدر بزرگوار بازگذارم [ كذا ] . گفتند ما اشارت ترا امتثال نموده ، و اوامر ترا منقاد گشتهايم صوابديد تو را اصلا انحراف نخواهيم ورزيد . بعد از آنكه يهودا برادران را از قتل يوسف منع فرمود و يوسف را در كنف حمايت گرفته بود ، برادران گفتند ما را از قتل وى بازمىدارى و به سلامت بردن وى نزد پدر خود به هيچگونه ممكن نيست اكنون تدبير وى چيست ؟ يهودا تأمّل نموده . گفت مصلحت آنست كه وى را در چاهى افكنيم تا او را رهگذريان بيرون آرند و يا همانجا بميرد بهر تقدير بىمباشرت قتل او ، مقصود به تحصيل پيوندد و مجموع اين رأى را مستحسن داشتند در سه فرسنگى كنعان
--> ( 1 ) - ح : چنانچه اولا برادران بقتل . ( 2 ) - د - ح : با وى . ( 3 ) - د - ح : مكر و داستان .