معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

206

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نقلست : كه طالبى از كوه « 1 » لبنان آمد جوانى را ديد تنش بباد سموم سوخته ، و دلش به آتش عشق افروخته مىگويد كه چون نظر اين جوان بر من افتاد « 2 » گريزان شده در پى وى مىرفتم و از وى نصيحتى مىخواستم روى واپس كرده با من گفت : « احذر فانه غيور لا يحب ان يرى فى قلب عبده سواه » نيك با حذر باش كه دوست بس غيور است ، نمىخواهد كه در دل بنده غير او را گنجايش بود . * * * مرا در دل به غير از دوست چيزى درنمىگنجد * به خلوت‌خانهء سلطان كسى ديگر نمىگنجد درون قصر دل دارم يكى شاهى كه گر گاهى * ز دل بيرون زند خيمه به بحر و بر نمىگنجد بصدر مسند هر دل خيالش كى زند خيمه * كه مهد كبرياى او بهر منظر نمىگنجد رابعه قدّس سرّها بيمار شد ، سبب بيمارى پرسيدند او گفت به گوشه چشم دل نظرى به بهشت انداخته‌ام اكنون در بوتهء آنم « 3 » مىگدازند ، شيخ سرى سقطى گفت : مدتى در طلب صديقى بودم ، ناگاه گذر من بر كوهى افتاد و جماعتى مريضان ديدم هر يكى بعلتى گرفتار ، آنجا جمع آمده بودند از حال ايشان پرسيدم گفتند در اين كوه غاريست و در وى محرم اسرارى ، هر سالى يك‌بار از صومعهء خويش نزول مىنمايد و بر اين بيماران گذرى مىنمايد ، بنفس وى ، مثل عيسى ، همهء معلولان شفا مىيابند شيخ مىگويد كه من نيز خود را در ميان بيماران افكندم و چشم انتظار بر راه آن بزرگوار نهادم ، ناگاه به شكوه تمام از آن كوه فرود آمد ، و دمى بر اين معلولان دميد ، فى الحال بيمن نفسش از همه علتها رستند ، و بجمله اصحّا پيوستند ، چون آن عزيز به صومعهء خود بازگشت ، من بر اثر وى قدمى چند رفتم و گفتم مرا نيز علّتى است

--> ( 1 ) - د - ح : به كوه . ( 2 ) - د : از من گريزان شد . ( 3 ) - د : در بوتهء اويم .