معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

185

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

پرورش نيافتند ، و بجز در مهد بلا و تير باران ابتلا ، بالس ننمودند . ترا نيز اگر بسهام بلا و تير باران ابتلا در مقام امتحان در آرند تشبّث بذيل كرم الهى ، و التجا به غير او سبحانه و تعالى نجوئى ، آنگاه در كنارش گرفته ، گفت وصيّت ديگر آنكه بهر حال كه باشى بايد پدر را فراموش نكنى كه وى نيز ترا فراموش نكند ، و تا روى من نبينى وظيفه آنكه بر روى هيچ‌كس نخندى كه پدرت تا رخسارهء تو نبيند دهان به خنده نخواهد گشاد . آنگاه سرشك « 1 » بسيار از ديده بباريد و يوسف را وداع كرد و ديگر بار در كنارش گرفته گفت : « حسبى اللّه حليفى عليك » و بعد از آن از يكديگر افتراق نمودند . * * * بگذار تا بگريم چون ابر « 2 » نوبهاران * كز سنگ گريه « 3 » خيزد روز وداع ياران فاريابى در نوادر القصص خود آورده كه چون يوسف و برادرانش گامى چند بازگشته و به راه افتادند يعقوب نعرهء زد و بىهوش شد ، فرزندان چون صورت حال مشاهده كردند مجموع بازگشته بر گرد او صف كشيدند و چون به هوش باز آمد ديگر پاره يوسف را در كنار گرفت و نوبت ديگر روايح محبّت از گلبرگ جمالش استشمام نمود ، در عقب آن آه سرد از سينهء پردرد برآورد و گفت « هذه رايحة الفراق هذه رايحة الفراق » و روى مبارك بر دوش آن ثمرة الفؤاد نهاده چندان بگريست كه پيراهن او تر شد . * * * چون درد فراق در جهان چيست بگو ؟ * عاجز ز فراق ناشده كيست بگو ؟

--> ( 1 ) - د : سرشت . ( 2 ) - د : در بهاران . ( 3 ) - د - ح : ناله خيزد .