معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

186

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گويند مرا كه در فراقش مگرى * آن كيست كه از فراق نگريست بگو بعد از آن يوسف را مصحوب برادران روان فرموده خود بر سر راه بايستاد و در مفارقت فرزند ارجمند آب تحسّر از ديده گشاد بمضمون اين مقال مترنم شد . * * * « 1 » اىكاش بعمر نوح من زيستمى * تا از غم هجران تو بگريستمى نقلست كه تا برادران در نظر پدر بودند يوسف را چون گل‌دسته بر سر دست از يكديگر به مهر مىربودند ، چندانكه از نظر پدر غايب گشتند دست جور و اعتساف برگشودند و كينهء ديرينه را در معرض ظهور درآوردند . * * * فغان زين چرخ دولابى كه هر روز * به جائى افكند ماه « 2 » دل افروز غزالى در رياض جان چرنده * نهد در پنجهء گرگ درنده چه يوسف را به همراهان سپردند * فلك گفتا كه گرگان بره بردند به چشمان پدر تا مىنمودند * ز يكديگر به مهرش مىربودند گهى آن بر سر دوشش گرفتى * گه اين تنگ اندر آغوشش گرفتى چه پا بر دامن صحرا نهادند * برو دست جفاكارى گشادند

--> ( 1 ) - د : فرد . ( 2 ) - د : ماهى .