معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
184
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آن ظرف نهاد و تسليم لاوى نمود ، و مطهرهء پرآب بدست شمعون داد و روبيل يوسف را بر دوش گرفت و رو به يهودا آورده گفت يوسف را به تو مىسپارم و در محافظت جانبش « 1 » اميد به تو مىدارم ، بايد از رعايت حال او غافل نباشى ، همه مفارقت چندين سال از اينجا بود كه توقّع مراقبت و حفظ يوسف از غير ملك حفيظ نمود ، چنانچه در آثار آمده است كه حضرت جلال احديّت جلّ و علا وحى فرستاد . به يعقوب نبى كه : « ا تدرى لم فرّقت بينك و بين يوسف قال : لا ، يا رب » فقال اللّه تعالى « لانّك خفت الذّئب و لم تخف عنى و تنظرت الى غفلة اخوته و لم تنظر الى رعايتى له و اخترت على محافظتى له غيرى » چنين گويند كه بر در شهر درختى بود كه آيهء « أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ » گوئيا ناظر باحوال او بود كه دوستان يكديگر را در پاى آن درخت وداع كردند . چون يعقوب با اولاد بدان موضع رسيد ، توقّف نموده يوسف را در كنار گرفت و باضطراب و بىقرارى تمام او را وداع فرمود و باز سفارش وى به يهودا مؤكد گردانيد ، آنگاه توجه بيوسف نموده ، گفت اى فرزند وصيّت من بشنو ، مىشايد كه انجام فراق به طول انجامد و اوقات هجران از آنچه متصوّر است بيشتر امتداد يابد ، ترا وصيت مىكنم كه زينهار حق تعالى را فراموش نكنى ، و چون باران بلا از ابر ابتلا ، باران گردد ، پناه جز بدرگاه حضرت او نبرى ، جدّ تو را چون در آتش مىانداختند ، دست در حبل متين عصمت الهى زد ، و اعتصام بعروةالوثقاى كرم خداوندى جلّ و علا نمود و گفت : « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ » و پدر بزرگوار ترا چون كارد بر حلق نهادند خود را در حوزهء صابران افكند ، و گفت « سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ » . آرى اطفال مهد نبوّت چون از رحم « 2 » عصمت متولد شدند جز بر بستر ابتلا
--> ( 1 ) - د - ح : از اجانبش . ( 2 ) - ح : چون از رحم متولد شد .