معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

168

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

فصل اما بيان قصهء برادران و سبب غصهء « 1 » ايشان و استدعا نمودن از پدر و اجازت دادن پدر وى « 2 » علماى تواريخ در كتب عالى شماريخ خود ، چنين ايراد فرموده‌اند كه چون محبّت پدر به نسبت به يوسف برادران را به تحقيق پيوست ، و سبب اين معرفت ابتدا آن بود كه يعقوب رعايت جانب يوسف مرعى مىداشت ، و او را به سه چيز كه اشرف اشياء موروثهء آبا و اجداد نبوّت شعار ، فتوت آثار بود ، اختصاص فرموده بود يكى كمربند اسحاق بود ، ديگرى پيراهن ابراهيم ، ديگر قضيبى بود از خيزران بهشت ، و واقعه كمربند اسحاق چنان بود كه بميراث به عمهء يوسف رسيده بود ، و به جهت آن كمربند باقى اولاد مر خواهر را عزيز و مكرم مىداشتند ، و هر كجا دردمندى و معلولى بود به آن كمربند بركت جسته از علل شفا مىيافت و اين كمربند بعد از وفات عمه ، بيوسف تعلق گرفته بود چنان كه در صدر كتاب با واقعهء عصا و كيفيت آوردن از بهشت براى يعقوب باسم يوسف سمت گذارش يافته . قصّه پيراهن چنان بود كه چون ابراهيم را برهنه كرده در آتش مىانداختند ، جبرئيل بفرمان ربّ جليل پيراهنى از بهشت آورده در خليل پوشانيده بود تا بسبب آن پيراهن از آن و آسيب آن محفوظ ماند . نقلست : كه روز عيد بود و اولاد يعقوب جامهاى جديد پوشيده بودند و عزيمت عيدگاه كرده ، يوسف پيش پدر آمد ، و جامهء نو استدعا نمود ، يعقوب

--> ( 1 ) - د : قصهء ايشان . ( 2 ) - د - ح : و اجازت دادن يوسف را به همراهى ايشان .