معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
169
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فرمود پيراهن جدّ خويش كه تفاخر و مباهات اين خاندان بهآنست تفويض به تو نمايم درپوش ، و كمربند پدر ، اسحاق كه خواهرم به كمال اشفاق به تو مسلم داشته بر ميان بند ، و عصائى كه جبرئيل از خيزران بهشت براى من هديه آورده است در دست گرفته ، به عيدگاه خرام ، تا به همه چيز تفوّق تو بر ديگران معين و محقق گردد . گويند كه چون برادران يوسف را بدان زيب و زينت آراسته ديدند به اين علامت ، محبّت پدر به نسبت به پسر معلوم كردند و روز بروز اسباب و علامات ، يقين بر يقين مىافزود تا خواب يوسف و تعبير پدر مقوّى آن « 1 » آمده و در تدبير امور افتراق وى از پدر با يكديگر مشورت نموده به دلالت شيطان گمراه بافكندن يوسف در چاه جزم كردند ، آنگاه به خدمت پدر شتافتند و معروض رأى پدر بزرگوار گردانيدند ، كه اى پدر در كار يوسف چرا با ما بدگمانى برى ، و حال آنكه محبّت ما زياده از آنست كه شروع گردد و چون در اين امر تأمّل فرمائى ، و صدق اين مقال بر ضمير منيرت ظاهر و لايح گردد ، اكنون ما را چنين برادرى باشد بحسن صورت آراسته ، و به صفاى سريرت پيراسته ، و بسنّ دوازده سالگى رسيده ، و نخل قامتش بر كنار جويبار نضارت قد كشيده ، و هنوز از كنار پدر از حجره بدر نيامده و طريق زندگانى بر ابناى روزگار ندانسته ، و گرم و سرد جهان نديده ، و فردا چون بزرگ شود در ميان مردم متوحش باشد ، و به جبانت ، و عدم متانت ، در روزگار از كار فروماند ، اكنون او را با ما بصحرا ، بيرون فرست تا با ما به چراگاه گوسفندان آيد ، و بازى كند و به تماشا و گشت صحرا ، نشاط بيفزايد ، و ما او را نگاهبان و دوستان باشيم « 2 » ، و ساعتى او را بىحافظ و رقيب نگذاريم حق تعالى ازين حال و ترتيب مقال ايشان خبر مىفرمايد [ لطائف و اشارات عرفانى در مورد اين آيت « يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا » ] « قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ » گفتند اى پدر ما ، چيست ترا كه ما را استوار نمىدارى بر يوسف و بر ما ايمن نمىباشى در كار او « وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ » و به درستى و راستى كه ما او را هرآينه نيكخواهانيم . « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ » بفرست يوسف را فردا با ما تا مواشى خود بچرانيم
--> ( 1 ) - ح : مقوى آمد . ( 2 ) - د : و دوستاريم .