معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

162

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه درياى پنج شاخ دست احسانش بفيض مكارم ، و امتنان كشت زار اميد برادران تشنه‌لب را سيراب گرداند ، و تأويل اين خواب را موقوف داشته ، با خفاى آن نيز وصيت فرمود ، و باز چون برادران از كيفيت واقعهء دوم واقف شدند و مزيد اختصاص او را به پدر مهربان ملاحظه نمودند ، داعى حسد بر ضميرشان استيلا يافته عزيمت بر قصد يوسف مصمّم گردانيدند ، چنانچه در اين آيه گفت و شنيد ايشان مذكور شد و داعيه و انديشهء ايشان بظهور پيوست . كما قال اللّه سبحانه و تعالى « إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا ، الآيه » . بعد از آن ، جمله اجتماع كرده و اسباب دفع او را حيلتها انديشيده ، در آن كوشيدند كه يوسف را البته ممنوع گردانند ، يكى گفت كه بر قتل وى مبادرت مىبايد نمود بعد از آن جبر آن نقصان به توبه و انابه « 1 » بايد نمود ، ديگرى گفت او را به زمينى بايد مدفون ساخت و بعد از آن به تهيهء اسباب كفارت آن بايد پرداخت ، چون از نظر پدر يك‌چندى غايب شود و مردم « 2 » چشمش از نظارهء جمال يوسف بازماند ياد او از خاطر عاطر « 3 » فراموش گردد ، آنگاه دست مراد در آغوش درآيد ، چنان كه حقّ - تعالى ازين گفت و شنيد ايشان در قرآن مجيد بيان مىفرمايد قال اللّه تعالى « اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ » گفتند برادران كه يوسف « 4 » را بكشيد ( و گويندهء « 5 » اين سخن شمعون بود و بقول ديگر ران بود ، و بقولى روبيل ) و يا او را دور اندازيد از زمين پدر تا صافى شود محبت پدر مر شما را و به كليه خاصه از آن شما بود « 6 » . و مفسّران مىگويند مراد اينجا از وجه دلست چنان كه آنجا « 7 » فرمود : « أَقِيمُوا

--> ( 1 ) - د - ح : جبران نقصان به توبه و انابه . ( 2 ) - د : و مردم چشم ( 3 ) - د - الف : از خاطر عاطر . ( 4 ) - د : بكشيد يوسف را . ( 5 ) - د : اين قول . ( 6 ) - د : از آن شما شود . ( 7 ) - د : مىگويند اينجا چه مىگويد و مراد دلست چنان كه فرمود .