معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

114

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه دوست ، ترا دستورى داد كه هر آرزو كه دارى از وى بخواه و هر راز كه مدتها در دل داشتهء اكنون بگوى . موسى عليهم السلام به آن غار آمد ، مردى ديد به تن در نماز ايستاده و دل در مقام خشوع بجناب قدس فرستاده ، از غايت رياضت گداخته ، و با وجود آن سر خجالت به پيش انداخته ، ساعتى مكث فرمود تا عابد از نماز فارغ گشت ، موسى تحيّت سلام بجا آورده ، پيغام بگذرانيد ، و گفت : دستور است هر چه مىخواهى بگوى و هر مراد كه دارى بطلب ، آن مرد در زير لب سخنى آهسته بگفت و بر روى درافتاد موسى عليه السلام متحيّر شد كه آيا درويش را چه پيش آمده ، فى الحال جبرئيل در رسيد و گفت اى موسى مرغ روح مجروح اين بيچاره از قفس غالب طيران نموده بر كنگرهء عرش مجيد قرار گرفت گفت : اى جبرئيل اين چه حال بود ؟ گفت اى موسى صد سالست كه اين مرد آرزومند آنست كه يك‌بار بگويد كه : اى خداى من . گستاخى و ياراى آن نداشته اكنون كه نامهء عمرش درنورديده شد و اجل معهود منقضى گشت ، حق تعالى مراد او را داد « 1 » و او را دستورى داد تا يك نوبت گفت اى خداى من و جان به حق تسليم كرده . * * * نگارا روز و شب دربند آنم * كه از يادت دمى غافل نمانم نمىخواهم ولى از روى عادت * به غفلت نامت آيد بر زبانم خدايا از كرم دستوريم ده * كه گويم نام تو ، جان برفشانم اى درويش چون نوبت به عاشقان محمدى صلى اللّه عليه و آله رسيد حق تعالى دانست كه ايشان را طاقت مهاجرت و انتظار اجازت نخواهد بود ، فرمود كه اى بندهء من ، هرجا باشى مرا بخوان و با هر كه « 2 » كه باشى از ياد من غافل مباش ، اگر

--> ( 1 ) - د - ح : مراد او به او كرامت فرمود . ( 2 ) - د : و بهر حال كه باشى .