معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

101

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بعد از استحكام مواثيق و عهود و سفارشهاى معهود بوى سپرد ، ايليا به محافظت و و تعهد او ميان بربست ، و زياده از آنچه متصوّر بود بتقديم رسانيد ؛ هرگاه كه سلطان محبّت از تخت اصطبار بر مركب اضطرار نشستى و در ميدان انتظار طيران « 1 » كردى ، و از طريق جستجوى به مقصد گفتگوى روى آوردى ، موعد ملاقات و مورد مقالات منزل ايليا بودى ، مدتى بر اين طريقه مىبود و دل را در مقام « عسى و لعل » مىآزمود ، تا بعد از آنكه دانست كه ديگر بار تحمل مفارقت فرزند ندارد ، به ايليا اظهار اين معنى نموده ، گفت اى خواهر مىخواهم كه ديگر فرزند به من بازسپارى كه ديگر طاقت در مفارقت طاق گشته ، و ماه اصطبار در محاق افتاده ، ايليا نيز بيوسف دلبستگى بسيار داشت . گفت : اى برادر چنان كه ترا دل بوى متعلقست ، مرا نيز خاطر بملاقات وى به‌غايت از آن « 2 » متشوقست تا مبالغهء ايشان به نهايت رسيد ، گفت يك هفتهء ديگر صبر كن تا بعد از آن اين گوهر نفيس به تو سپارم ، ايليا كمربندى داشت كه از حضرت ابراهيم به اسحاق رسيده بود و چون ايليا از همه فرزندان بزرگتر بود به اشارهء پدر آن كمر « 3 » تعلق بوى گرفته و در شريعت ايشان چنان بود كه كسى كه سرقت نموده بودى ، و آن سرقت به روى روشن گشتى ، او را مدت دو سال ملازمت و خدمت صاحب مال بايستى كردن ، چون ايليا مبالغهء حضرت يعقوب دربارهء حضرت يوسف و استرداد او مشاهده كرده بود ، دل او تحمل مفارقت يوسف نداشت ، منصوبهء برانگيخت و آن كمر را كه ميراث پدر بوى رسيده بود در زير جامه‌ها بر ميان « 4 » يوسف بست و بعد از آن آوازهء در ميان قبيله انداخت كه كمربند پدرم ربوده‌اند ، و « 5 » مرا بدست اندوه و غم سپرده‌اند چنانچه اين گفتگو بسمع حضرت يعقوب رسيد ، يعقوب فرمود كه تفحص و تجسس نمايند ، اول از فرزندان من گيريد ، تا شايد كه ترا « 6 » تسلّى حاصل آيد ، ايليا به مقتضاى فرمان يعقوبى ، اول از برادران يوسف گرفته طلب مى

--> ( 1 ) - د - ح : طى كردى . ( 2 ) - د - ح : بسيار متشوقست . ( 3 ) - د : كمربند . ( 4 ) - د : در كمر يوسف بربسته . ( 5 ) - د - ا : بدون و مرا . ( 6 ) - د - ح : بدون كه ترا .