معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
85
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گفت : « ما ذكرناك الّا عن غفلة لانّ العبد اذا كان حاضرا لا ينطق لسانه بذكرك لأنّ مشاهدة شهود آيات الجلال تحجب عن ذكر اوصاف الجمال » مىگويد : ملكا ، چون قدم ، در عالم بعد مىنهيم ، و رو به بيابان غفلت مىآريم ، ترا ياد مىكنيم و چون به منزل قرب مىرسيم و قدم بر بساط وصل مىنهيم ، روح در بحر شهود چنان مستغرق مىگردد كه ذكر ربّانى كه از اوصاف بشريت و نعوت انسانيّت و علامت اثنينيت است در ميان نمىگنجد . « من عرف اللّه كلّ لسانه » . * * پاى جان بيرون كش از قيد بدن * دست در حبل متين عشق زن گرز مام دل بدست جان دهى * روبهراه عالم عرفان نهى نور حق از غيب چون سر بر زند * سلسله « 1 » بر گردن جان افكند مىكشد جان را به بزم قدس خويش * تا كند مست از شراب انس خويش چون زند يك لمعه انوار شهود * در دل « 2 » و جانت كجا ماند وجود تافته است از مطلع حق اليقين * لمعهء زان نور بر جان معين [ حكايت شبلى و مراتب سلوك و سخنان عرفانى او در مقام توحيد ] نقلست كه شيخ شبلى چون در بدايت حال « 3 » ، از كسى نام اللّه تعالى شنيدى ،
--> ( 1 ) - د - ح : در گردن جان افكند . ( 2 ) - د : از دل و جانت . ( 3 ) - د - ح : كه شيخ شبلى چون در نهايت حال .