معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
86
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
شكّر در دهان وى نهادى ، چون در نهايت كار رسيدى « 1 » از هر كه نام اللّه شنيدى سنگ بر وى زدى ، گفتند اى شيخ تو را چه رسيده كه در بدايت آن لطف مىنمودى ، و در نهايت اين عشق رنج « 2 » رسانى ، گفت آنوقت در مقام غفلت بودم ، گوشم را از استماع نام او روح و راحت بود ، اكنون كه در عالم شهودم و در مشهد مشهود و محضر حضور او ، از گفتار نام او وحشت است ، و از گفت و شنيد ، گوش و زبان در زحمت « وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ » اشاره به اين سرّ « 3 » است . * * ياد خدايت « 4 » ز فراموشى است * گفتوشنيدت همه خاموشى است چونكه فراموش كنى خويش را * مرهمى حاصل كنى اين ريش را ياد زبانى چو همه كثرت است * محو شو از خويش كه اين وحدت است گرچه زبان بدرقهسان « 5 » ره برد * بدرقه ره كى « 6 » به بر شه برد آنكه دلش « 7 » غرقه بحر فناست * از تبعات « 8 » بشريت جداست [ بيان مقامات سالكين الى اللّه و مراتب كاملهء توحيد آن و مرتبهء وصال بمحبوب حقيقى ] اى درويش چون سالك ، در طريق سلوك ، بذل جهد مىنمايد ، و راه طلب مىپويد ، بهر چه تواند تقرّب مىنمايد « 9 » ، تا شايد بدرقهء طريق و دليل تحقيق وى
--> ( 1 ) - د : چون به نهايت كار رسيد از هر كه اين نام . ( 2 ) - د - ح : در نهايت به اين عنف رسانيدى . ( 3 ) - د : رشادت بدين لواست . ( 4 ) - د - ا : ياد خدا از تو فراموشى است . ( 5 ) - د : بدرقهء شه بود . ( 6 ) - د - ح : بدرقه را كى بر شر برد . ( 7 ) - د - ح : اى كه دلت . ( 8 ) - از طبقات بشريت جداست . ( 9 ) - د - ح : مىجويد .