معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

76

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آمد كه چرا از آدم جدا گشتيد ، گفتند الهى هر كه ترا نباشد ما او را چگونه باشيم . لطيفه « 1 » - اى درويش نور و انگشترى دو حلقهء « 2 » بودند كه بارى تعالى بآدم كرم فرموده بود و آن هر دو به يك زلت از آدم جدا گشتند ترا نيز حقّ تعالى و جلّ جلاله دو خلعت بخشيده است « 3 » الايمان تصديق بالقلب و اقرار باللّسان انديشه كن كه در هر شبانه روزى چند گناه از صغيره و كبيره از تو در وجود مىآيد ، عياذا باللّه نبايد كه به شآمت اين معاصى در آن نفس پسين « 4 » ازين خلعت نازنين كه ايمان است بىبهره گردى و با زمرهء كفار قرين و با جملهء فجّار همنشين شوى « 5 » نعوذ باللّه من ذلك . بعد از آن كه حق تعالى يوسف را بيافريد ، آن نور را در جبين وى نهاد « 6 » ، و چون سليمان را بيافريد « 7 » آن نور در جبين وى وديعه نهاد ، و انگشترى را در يمين او درآورد ، يوسف « 8 » كه آن نور در جبين وى مبين بود مملكت مصر ملك او گشته . سليمان انگشترى يافت ديو و پرى مسخّر وى شدند . نكته - اى عارف يوسف و سليمان ميراث بران آدم بودند ، هر دو را مملكت دادند و تاج نبوّت بر سر نهادند تو نيز ميراث از حق تعالى دارى بلكه ايشان هر كدام يك ميراث داشتند از آدم تو تنها دو ميراث دارى از حق تعالى . يكى قرآن چنان كه فرمود « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا » . دويم ايمان چنان كه فرمود « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ

--> ( 1 ) - د : موعظه . ( 2 ) - د - ح : دو خلعت بودند . ( 3 ) - د : داده است . ( 4 ) - د - ح : باز پسين ( 5 ) - د : باشى . ( 6 ) - د : وديعت نهاد . ( 7 ) - د : و بر تخت سلطنت نشاند انگشترى را در انگشت يمين او درآورد . ( 8 ) - د - ح : يوسف بيافريد نور در جبين وى مبين بود مملكت مصر ملك او گشت .