معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
77
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ » اگر تو نيز مملكت « 1 » جنّت يا بى و رؤيت برى ، عجيب و غريب نباشد . بعد از آن اعرابى گفت يا رسول اللّه ( ص ) بالفاظ درربار گوهر نثار خويش بيان كن « 2 » تا حسن و جمال يوسف چگونه بود و از خصايص و اوصاف جمالش بوجهى اشارت فرماى كه گوييا از مرتبهء اعلى « 3 » به درجهء عينى رسيده باشد تا عشقبازى من « 4 » به جمال يوسفى به كمال مرتبه شهودى « 5 » انجامد . حسن در پردهء غيب ار چه كند جلوهگرى * نه چنانست كه اندر نظر اهل شهود آنگاه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم تقدير اوصاف حسن و جمال آن صاحب كمال ، از براى اعرابى سوخته حال ، بيان فرمود بر وجهى كه مضمون آن اين « 6 » بود گفت : اى اعرابى برادرم يوسف ، قدى داشت كه در حدّ « 7 » اعتدال به درجهء كمال رسيده بود ، گوئيا سروى بود و بر كنار جويبار حسن ، قدّ و قامت بركشيده ، نه به پستى ميل داشت و نه به بلندى ، به حليهء « خير الامور اوسطها » در كمال ارجمندى بود . بيت هزار سرو كه بر حدّ اعتدال برآيد * به قامتش نرسد گر هزار بار « 8 » برآيد اى اعرابى يوسف را دو جعد مسلسل بود ، به تهىگاهش رسيده ، نه فروگذاشته و نه بر هم هشته « 9 » ، و نه درهم پيچيده ، عنبر سارا « 10 » بود كه به روى قرص
--> ( 1 ) - د : تو نيز مملكت جنت اگر يا بى و رؤيت سرى . ( 2 ) - د : بيان نما . ( 3 ) - د - ح : از مرتبهء غيبى . ( 4 ) - د : عشقبازى من غايبانه . ( 5 ) - د : شهودى انجامد . ( 6 ) - د : مضمون وى اين بود . ( 7 ) - د : در غايت اعتدال . ( 8 ) - د : هزار سال . ( 9 ) - د : پيجيده . ( 10 ) - د - ح : و عنبرى بود سارا .