الملا فتح الله الكاشاني

339

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

يا حضرت يا رسول اللّه انس رواية كند كه چون روز يمامه رسيد ما در حرب مسليمة كذاب بوديم ثابت ديد كه مردمان در حرب كاهلى ميكنند حميت دين و عصبيتش در حركت آمده خود را در ميان حرب‌گاه انداخت و محاربه ميكرد تا شهيد شد عبد اللّه زبير گويد كه اصحاب بعد از اين آيه با حضرت چنان آهسته سخن گفتندى كه رسول تا مكرر استماع قول ايشان نكردى بفهم او نرسيدى و شبهه نيست در آنكه منهى عنه رفع صوتيست كه موجب اذية حضرت رسالت باشد پس شامل دفع صوتى نباشد كه در حرب يا در مجادله معاند واقع شود به قصد ترسيدن خصم و لهذا در حرب چنين وقتى كه اهل اسلام منهزم شدند بعباس بن عبد المطلب امر كرد كه مردمان را بآواز بلند بخوان پس عباس بآواز بلند مردمانرا ندا كرد و از فرار بازگردانيد و در رواية آمده كه روزى جمعى از كفار بر اهل اسلام هجوم كردند عباس بآواز بلند گفت يا صباحاه همهء زنان حامله از هيبت آن آواز بچه از شكم انداختند و مرويست كه روزى بآواز بلند سباع را از غنم زجر كرد آن سباع زهره‌اش چاك شد و بمرد و در بعضى تفاسير آمده كه چون ثابت از رفع صوت تايب شد حق تعالى اين آيه در حق او فرستاد . إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ بدرستى كه آنان كه فرو ميخوابانند و نرم ميكنند أَصْواتَهُمْ صداهاى خود را يعنى آهسته ميكنند سخن را عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ نزد رسول خداى به جهت مراعات ادب و تعظيم و توقير او أُولئِكَ آن گروه متأدب الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ آنانند كه امتحان كرده است خداى و نيك بيازموده قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى دلهاى ايشان را براى پرهيزكاران همچون امتحان طلا كه به آتش غش آن برود و خالص بماند و گويند مراد از امتحان معرفة او سبحانه است بخلوص نيات ايشان يعنى شناخته خداى قلوب ايشان را بعبادت و تقوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ مر ايشان راست آمرزش گناهان كه رفع صوتست و غير آن از خطيئات وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ و مزدى بزرگ و بىپايان بر حفظ اصوات و ساير طاعات و در بعضى تفاسير آمده كه اين هر سه آيه در بارهء وفد بنى تميم نازلشد كه نزد حضرت رسالت ( ص ) آمدند و نعره ميزدند كه اخرج يا محمد بيرون آى تا مهم اسيران ما را كه سريه تو ايشان را در حى بنى الغبرا گرفته‌اند و نزد تو آورده‌اند تمشيت دهى حضرت از آواز ايشان بيدار شده و از حجره بيرون آمده ايشان گفتند يا عيال ما را آزاد كن يا فديه بستان جبرئيل عليه السلام آمد و گفت يكى از ايشان را حاكم ساز ميان خود و ميان ايشان حضرت اعور را حكم ساخت و او حكم كرده كه نصفى اسيران را فديه گيريد و نصفى را آزاد كنيد آنحضرت به اين طريق عمل نموده فرمود كه از اولاد اسمعيل هر كه عملى از او صادر شود كه موجب كفاره باشد