الملا فتح الله الكاشاني

338

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

تا رعايت لوازم حسن ادب كرده باشيد و بمنطوقهء كريمه و تعزروه و توقروه عمل نموده و بعضى مراد آنست كه او را بنام و كنيت كه محمد و محمود و ابو القاسم است مخوانيد بلكه او را بكلمهء كه متضمن به تبجيل و توقير او باشد خطاب كنيد چون يا نبى اللّه يا رسول اللّه يا خير خلق او و مؤيد اينست آنچه أبو حمزهء ثمالى از عكرمه نقل كرده كه ابن عباس را پرسيدند از نزول اين آيه كه جمعى از بنى الغبرا كه اصحاب سبى ذرارى ايشان نموده بودند بمدينه آمدند به قصد فداى ذرارى خود در پس حجرات اطهر آواز دادند كه يا محمد اخرج علينا اى محمد از حجر بيرون آى آن حضرت از عدم ملاحظهء ادب ايشان متأذى گشت حق تعالى بجهة تشفى وى آيه فرستاد كه اى محمد از حجره بيرون آى و ايشانرا منع كن كه مرا بنام من مخوانيد چه آن موجب تسويه آنحضرتست به غير كه مستلزم عدم مراعاة حرمة نبوة و ملالت قدر و مرتبهء اوست پس بازايستيد از اين قول منهى أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ بجهة كراهة بطلان اعمال خود و مراد از بطلان عدم ترتب ثوابست بدان چه پندارى كه موجب تعظيم و توقير آنحضرتست مثاب مىشود به ثواب جزيل و ترك آن موجب محرومى از آن ثواب وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ و شما نميدانيد كه علمهاى شما كه رفع جهر است يا خواندن آنحضرت بنام باطل شده از حيثيت عدم ترتب ثواب و عدم وصول آن بخير قبول اگرچه ايقاع اعمال بر وجه تعظيم و توقير حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميبود مستحق ثواب ميشديد و ليكن چون بر خلاف آن بظهور رسانيدند و قصد مراعات ادب نكرديد مستحق عذاب گشتيد و از ابن عباس منقولستكه اين آيه مذكوره در حق قيس بن شماس نازلشده و او مردى اطروش بود و جهور الصوت يعنى گوش او گران بود و بآواز بلند سخن ميكرد و هرگاه كه سخن كردى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آواز او متأذى گشتى و از انس بن مالك روايتست كه چون اين آيه نازلشد ثابت بر سر راه بنشست و ميگريست عاصم بن عدى منشاء آن را پرسيد گفت آيتى در باب نهى و رفع و جهر صوت نازل گشته و من ميترسم كه از اهل آن باشم پس از سر راه برخاست و بجميله كه دختر عبد اللّه سلول بود و زوجه او امر كرد كه در خانه را قفل كن كه من عهد كرده‌ام كه تا خدا و رسول از من راضى نشوند از اينجا بيرون نيايم جميله چنان كرد او در آنخانه گريه و تضرع مينمود عاصم پيغمبر را از اين قضيه خبر داد فرمود كه او را حاضر كنيد عاصم او را از خانه بيرون آورد نزد آن حضرت آورد ثابت گفت يا رسول اللّه من مردى رفيع الصوتم در مجلس شما به عادت خود سخن ميكردم ميترسم كه موجب كراهة خاطر عاطر شده باشد اكنون از آن توبه كردم رسول فرمود كه راضى نيستى كه در زندگى ستوده باشى و بر سبيل شهادت مقتول شوى و ببهشت روى ثابت گفت راضى شدم