الملا فتح الله الكاشاني

325

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

بحديبيه آورده بودند و چون از زيارت خانهء كعبه ممنوع شدند همه آنجا نحر كردند آنچه از سوق اين آيه و آيه لاحقه مفهوم مىشود آنست كه كفار بسبب آنكه شما را از عمره منع كردند و قربانى شما را نگذاشتند كه به محل خود رسد مستحق قتال و استيصالند و ليكن شما را در اين سال از قتال ايشان باز ميداريم به جهت آنكه آسيبى و ضررى نرسد به جماعت مؤمنان كه در مكه‌اند وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ و اگر نبودى مردان ايمان آورنده وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ و زنان مؤمنه گرونده در مكه لَمْ تَعْلَمُوهُمْ كه ندانيد شما ايشانرا و بر ايمان ايشان وقوف نداريد به جهت اختلاط بمشركان و آن هفتاد و دو مرد و زن بودند كه كتمان ايمان ميكردند از مشركان و به جهت ضعف و عجز نميتوانستند كه از ميان ايشان بيرون آيند پس اگر نه آن بودى أَنْ تَطَؤُهُمْ كه گام مينهادند بر آن مؤمنان و ايشان را در زير پاى ميگرفتند و هلاك ميكردند در وقت مقاتله با كفار فَتُصِيبَكُمْ پس ميرسيد شما را مِنْهُمْ از جهت كشته شدن ايشان مَعَرَّةٌ مكروهى كه آن غم و تاسف شما ميبود بر قتل آن مؤمنان به او يا سرزنش اهل كفر بر كشتن شما اهل دين خود را بِغَيْرِ عِلْمٍ به غير دانش لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ تا داخل گرداند خدا در رحمت و بخشايش خود مَنْ يَشاءُ هر كرا خواهد از آنهائى كه اسلام قبول كنند بعد از صلح اهل مكه يا داخل سازد ايشانرا در رحمة خود بجهة سالم بودن ايشان از قتل يا در آورد شما را در بخشش خود بجهة سلامتى شما از طعن و عيب كفار بسبب كشته شدن اهل اسلام در ميان ايشان لَوْ تَزَيَّلُوا اگر جدا بودندى آن مؤمنان از كافران و از يكديگر متميز لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا هر آينه عذاب ميكرديم آنانرا كه كافر شدند مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً از اهل مكه عذابى دردناك بقتل و سبى و غارت پس ما به بركت و حرمت مؤمنان آن ديار عذاب قتل از مكه بازداشتيم از امام جعفر صادق عليه السلام منقولست كه امير المؤمنين عليه السلام را از تفسير اين آيه پرسيدند فرمود كه معنى آنست كه اگر چنانچه اولادى كه در اصلاب اين كافرانند و علم ما بايمان آنها تعلق گرفته از آباى خود متفرق و متميز بودندى ما ايشانرا به عذاب قتل معذب مىساختيم از رهروى و عروة بن زبير مسوره بن مخزوم منقولست كه امير المؤمنين عليه السلام تفصيل و قصه صلح حديبيه را بدين وجه ايراد نموده‌اند كه سيد عالم ( ص ) از مدينه به قصد عمره با هفصد كس از اصحاب خود روى به مكه نهادند و چون بذو حليفه رسيد إحرام گرفت و شتر آن را اشعار و تقليد فرمود و از آنجا جاسوسى از بنى خزاعه به مكه فرستاد تا احوال قريش را استفسار كند و