الملا فتح الله الكاشاني

319

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

حضرت مغموم شد و فرمود لأعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه و رسوله كرار غير فرار لا يرجع حتى يفتح اللّه على يديه به خدا سوگند كه فردا اين راية را به مردى دهم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و مكرر حمله كننده باشد بر اعدا و از ايشان فرار نكند و باز نگردد تا آنكه بر دست او حق تعالى فتح خيبر نمايد و بخارى و مسلم نيز از قتيبة بن سعد اينحديث در صحيح خود آورده‌اند كه چون اصحاب اين كلمات با بركات از سيد كاينات و سرور موجودات شنيدند همه شب در فكر اين بودند كه آيا شخصى كه فراخور اين امر باشد و لايق اين منصب كه تواند بود چون صبح شد هر يك از ايشان منتظر اين بودند كه خلعت اين سعادت بقد او راست آيد پس حضرت فرمود كه ابن عم من و داماد من على بن أبي طالب كجاست گفتند درد چشم و صداع دارد بواسطهء آن از خيمه بيرون نميآيد فرمود او را طلب كنيد پس او را نزد رسول حاضر ساختند سرور عالميان او را نزد خود طلبيد و در كنار خود جاى داد و آب دهن خود را در چشم او كرد و دست مبارك بر سرش ماليد فى الحال چشم او از تيرگى رمد روشن شد و صداع از او زايل گشت بر وجهى كه گوييا هرگز المى به او نرسيده پس در بارهء او اين دعا فرمود كه اللهم احفظه عن الحر و البرد بار خدايا او را از گرما و سرما نگاه‌دار امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه از آن روز كه سيد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق من ايندعا كرد ديگر سرما و گرما بر من اثر نكرد ابو عبد اللّه حافظ از استاد خود از عبد الرحمن ابن ليلى روايت كند كه امير المؤمنين در گرما قباى پر پنبهء زمستانى پوشيدى و اصلا اثر التهاب حرارت از او مشاهده نميشد و در زمستان جامهء تنگ تابستانى ميداشت و اثر ضرر سرما مرئى نميشد گفتم منشاء اين را از پدر خود استفسار كنم چه آن هميشه در خدمت آنحضرت مىباشد پس اين صورت را از او پرسيدم فرمود من نيز نميدانم ليكن از آنحضرت معلوم كنم پس نزد امير المؤمنين رفت و سبب را از او پرسيد فرمود كه روز حرب خيبر حضرت پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه لاعطين الراية غلام رجلا يحب اللّه و رسوله يفتح عليه كرارا غير فرار بعد از آن مرا طلبيد و گفت اللهم كفه الحر و البرد خدايا او را از سرما و گرما نگاهدار امير المؤمنين « ع » فرمود كه از آن روز كه آن حضرت در حق من اين دعا كرد گرما و سرما در خود نيافتم القصه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن روز راية را بامير المؤمنين « ع » تفويض نمود و فرمود كه برو بنزد اهل خيبر كه جبرئيل با تست و نصرت با تست و ترس پراكنده شده است بر دلهاى دشمنان تو آنگه امير المؤمنين راية برداشته خواست كه متوجه حرب شود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى على چون بساحت ايشان رسى اول ايشان را بدين اسلام دعوة كن و تهديد و و تخويف نماى كه اگر يكى را بدين اسلام هداية كنى بهتر است مر ترا از شتران بسيار كه