الملا فتح الله الكاشاني
309
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
از كباير و صغاير از اول عمر تا آخر عمر پس كلام بر ظاهر خود حمل نتوان كرد همچنانكه اهل خلاف كردهاند بلكه حمل بايد كرد بمغفرت بر ترك ندب يا بمغفرت ذنب امت و تفصيل اين بحث و تحقيق اين مطالب و ابطال اقاويل مخالفان بىادب نسبت به حضرت رسالة ( ص ) در منهج الصادقين سمت ذكر يافته - و از امام جعفر صادق عليه السلام معنى اين آيه پرسيدند فرمودند كه به خدا سوگند كه رسول را هيچ گناه نبود و هرگز او را گناهى در وجود نيامده و ليكن خداى ضامن او شده از براى او كه بيامرزد گناهان شيعهء على بن أبي طالب را آنچه متاخر واقع شده پس اضافهء ذنب به آنحضرت جهة شدت انتساب و ارتباط بشيعيان على بن أبي طالبست به او - و عمرو بن زيد رواية كرده كه معنى اين آيه از ابى عبد اللّه پرسيدم فرمود كه از رسول هيچ گناه صادر نشده و هرگز قصد گناه نكرده و ليكن خداى تعالى ذنوب شيعهء على بن أبي طالب را بر او تحميل كرده بعد از آن همهء آن را بيامرزيد از براى خاطر وى پس معنى كلام اين باشد كه فتح مكه بسبب اين شد كه بيامرزد گناهان شيعهء على بن أبي طالب را كه بمثابهء نفس تست وَ يُتِمَّ و تمام گرداند بفضل عميم نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ نعمت خود را بر تو در دنيا بنصرت بر اعداء و اعلاى امر و بقاى شرع تو و ختم نبوت تو بمملكت و سلطنت و غلبيت دين اسلام بر ساير ملت و در آخرت برفع مرتبه و قبول شفاعت در حق امة وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً و بنمايد به تو راه راست در تبليغ رسالت و اقامة مراسم رياست و حكومت و يا ثابت قدم دارد ترا براهيكه مؤدى باشد بجنت . وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ و يارى دهد دهد ترا خداى نَصْراً عَزِيزاً يارى كه در عزة و غلبيت باشد يا يارى كه منصور به آن عزيز شود از موسى بن عقبه مرويستكه در حينى كه حضرت از حديبيه مراجعه فرمود در اثناى طريق مردى از اصحاب گفت كه اين چه فتح است كه ما را از بيت الحرام مسدود ساختند و هدى ما را از رسيدن به محل خود منع كردند اين خبر برسول رسيد فرمود اين بد سخنيست كه اينمرد گفت نچنانست كه او ميگويد بلكه اين فتح بزرگترين فتحهاست چه مشركان از مرتبه صدمه و شوكت خود تنزل نموده در طريق صلح جوئى درآمدند و از روى عجز و افتادگى از شما طلب امان كردند از اينجهت حق تعالى فرمود كه . هُوَ الَّذِي اوست آنكس كه أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فرو فرستاد چيزى را كه موجب سكون ثبات بود فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ در دلهاى گرويدگان و آن دلايل واضحه بود كه مستلزم بصيرت ايشان شد در امر فتح و نصرت و سبب آرميدن نفوس ايشان در آن و اين مخصوص بود بمؤمنان اما نفوس غير ايشان در اين باب مضطرب و متزلزل بود و متردد يقين و روح طمانينه بقلوب ايشان نرسيد و نزد بعضى مراد بسكينه علامات نصرت مؤمنانست بر اعدا كه موجب ثبات قدم ايشان