الملا فتح الله الكاشاني
285
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
بر استماع داشتند و نه به چشم آثار قدرت او را مشاهده كردند و نه بدل دلايل قدرت خدايرا تفكر كردند و به جهت اين بود كه چون عذاب بر ايشان فرود آمد فَما أَغْنى پس دفع نكرد و بازنداشت عَنْهُمْ از ايشان سَمْعُهُمْ گوش ايشان وَ لا أَبْصارُهُمْ و نه ديدهاى ايشان وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ و نه دلهاى ايشان مِنْ شَيْءٍ چيزيرا از عذاب خداى إِذْ كانُوا زيرا كه بودند كه به جهت تقليد و عناد يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ انكار ميكردند آيتهاى خداى را كه از جملهء آن معجزات پيغمبر بود وَ حاقَ بِهِمْ و بگرد در آمد ايشانرا ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ آنچه بودند كه به آن استهزا ميكردند از عذاب . وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا و بدرستى كه ما هلاك كرديم از اهل مكه ما حَوْلَكُمْ آنچه گرداگرد شما بود مِنَ الْقُرى از ديهها و شهرهاى چون حجر و ثمود و سدوم كه ديار لوط است و غير آن وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ و گردانيده بوديم يعنى تكرار كرده بوديم آيتهاى خود را بر اهل قرى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ تا شايد كه ايشان از كفر بازگردند و به جهت اعراض نمودن از آن آيات مستاصل گشتند . فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ پس چرا نصرت نكردند ايشان را الَّذِينَ اتَّخَذُوا آنان كه فرا گرفته بودند مشركان ايشان را مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى قُرْباناً آنچيزيكه مقرب شوند به آن به خدا آلِهَةً خدايان و معبودان خود باميد شفاعت بَلْ نچنان بود كه شفاعة ايشان كنند بلكه ضَلُّوا گم شدند و غايب گشتند عَنْهُمْ از نصرت ايشان يعنى نزد نزول عذاب نفع بايشان نرسانيدند و تخفيف عذاب از ايشان نكردند پس نااميد گشتند از ايشان و ريسمان اميد خود را از نصرت آنها منقطع ساختند وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ و آن گرفتن بتان بخدائى براى تقرب دروغ ايشانست وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ آنچيزى است كه بودند برميبافتند و فرا گرفتند بتان را بخداى براى تقرب و به غير حق نسبت الوهيت و شفاعت بمخلوق عاجز ميدادند مفسران از زهرى نقل كردهاند كه چون ابو طالب بجوار رحمت ايزد تعالى رفت رسول بىيار و ياور بماند از مكه روى بطايف نهاد تا از قبيلهء بنى ثقيف طلب نصرت كند چون بطايف رسيد بمجمع ايشان درآمد و ايشانرا سه رئيس بود عبد ياليل و مسعود و حبيب و اين هر سه پسران عمرو بودند نزد ايشان آمد و دعوى نبوت كرده ايشانرا بدين اسلام دعوة نمود و از ايشان در اين باب نصرت طلبيد ايشان منكر نبوة او شدند يكى گفت ثياب كعبه را من دريده باشم اگر هرگز خدا ترا مبعوث ساخته باشد ديگرى گفت آيا خداى عاجز است كه غير ترا بخلقان فرستد آنديگرى گفت به خدا سوگند كه بعد از اين مجلس هرگز به تو سخن نكنم رسول فرمود چون تصديق من نمى