الملا فتح الله الكاشاني
227
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
آنست كه تا فرا گيرند برخى از آدميان برخى ديگر را سُخْرِيًّا مسخر سازنده و رام كننده در عمل يعنى تا يكدگر را كار فرمايند به اين وجه كه يكى بمال معاون ديگرى شود و ديگر باعمال مساعد ديگرى نمايد و بسبب آن مهمات ايشان ساخته شود كه تفويض امر رفع و خفض و بسط و قبض بندگان مظان خلل است در عالم و وقوع مهالك و مفاسد در ميان بنى آدم و هرگاه بسبب تفويض تدبير معيشت دينيه به بندگان عواقب امور ايشان به هلاكت و فساد افساد كنند پس چگونه امر نبوت كه رحمت كبرى و رافت عظمى است و واسطهء حيات محظوظ عقبى است در قبضهء تصرف ايشان تواند بود وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ و بخشش پروردگار تو يعنى نبوت و آنچه تابع آنست از فوز و نجات و وصول بروضات جنات خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ بهتر است از آنچه جمع ميكنند كافران از حطام اينجهان و آن را سرمايهء بزرگى خود ميدانند پس اخبار مينمايد از احوال اين جهان و قلت مقدار آن و نزد آن مىفرمايد كه . وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ و اگرنه كراهة و نخواستن آن بودى كه گشتندى آدميان أُمَّةً واحِدَةً يك گروه مجتمع بر اختيار كفر بر ايمان و اختيار حب دنيا و حرص آن بر آنجهان لَجَعَلْنا هر آينه ميگردانيديم لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ براى كسى كه نميگرود بخداى لِبُيُوتِهِمْ مر خانهاى ايشان را و اين بدل استمالت است از لمن يكفر يعنى ميگردانيديم خانهاى كفار را سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ سقفهاى از نقره وَ مَعارِجَ عَلَيْها و بر بالاى آن خانها يَظْهَرُونَ برآيند و خود را ظاهر سازند . وَ لِبُيُوتِهِمْ و مر خانه هاى ايشان را أَبْواباً وَ سُرُراً درها و تختها كه عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ بر آن تكيه كنند همه از نقره چون دنيا پيش ما قدرى ندارد و قيمتى پس اگر نه كراهت آن بودى كه مردم در طلب دنيا جمع شدندى و طبعهاى ايشان بر محبت آن مشغول شدى و از عبادت و فرمانبردارى بايستادندى و ميل بكفر و ناسپاسى كردندى من سقف خانها و درهاى خانها و تختهاى كافران همه از نقره كردمى . وَ زُخْرُفاً و طلا ساختمى يعنى اصل آن از نقرهء سفيد و زخرفه و آرايش آن از زر سرخ و در معنى اينست حديث مشهور كه اگر دنيا مقدار پر پشهء قدرى ميداشت هرگز يك شربة آب بكافر ندادمى آيه دالست بر لطف الهى بر بندگان بر آنكه او سبحانه متصدى امرى نميشود كه موجب مفسده باشد و مؤدى بكبر پس بطريق اولى كه او فاعل كفر و مريد آن نباشد و بعد از آن در تحقير حطام دنيا و توفير نعم عقبى ميفرمايد كه وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ و نيست آنچيز كه مذكور شد لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا