الملا فتح الله الكاشاني

224

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

دانشى إِنْ هُمْ نيستند ايشان در اين دعوى إِلَّا يَخْرُصُونَ مگر آنكه افتراء كنند آيه دليل است بر آنكه اهل شرك و كفر توامانند و بعد از بيان عدم دليل نقل مىكند و ميفرمايد . أَمْ آتَيْناهُمْ آيا داده‌ايم ايشانرا كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ كتابى پيش از قرآن كه ناطق بوده باشد بصحة مدعاى ايشان فَهُمْ بِهِ پس ايشان به آن كتاب مُسْتَمْسِكُونَ چنگ در زده باشند بدان و احتجاج آرندگان و مقرر است كه كتابى كه مشتمل باشد بر اين مدعا به هيچ كس نيامده پس ايشان بر مدعاى خود نه دليل عقلى دارند و نه حجة نقلى . بَلْ بلكه در اين مدعا معترف بتقليد شده قالُوا گفتند إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا بدرستى كه ما يافته‌ايم پدران خود را عَلى أُمَّةٍ بر طريقى و ملتى كه اقتداء به آن نموده‌اند و آن را امام و پيشواى خود ساخته وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ و بدرستى كه بآيتهاى ايشان مُهْتَدُونَ راه يافتگانيم يعنى در اين دعوى تابع پدران خوديم آيه دلالتست بر آنكه بنو مدلج مشرك بودند و مجبره و مقلد پس بجهة تسليهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در اينباب ميفرمايد كه . وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ و هم‌چنين نفرستاديم پيش از تو فِي قَرْيَةٍ در دهى مِنْ نَذِيرٍ هيچ پيغمبر بيم كنندهء كه ايشانرا بعقوبة الهى تخويف نموده بتوحيد بشارت فرموده إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها مگر گفتند متنعمان و توانگران آنديه كه كثرت نعمة ايشان را ببطر و فرح آورده بود و به جهت مشغولى شهوات و ملاهى از مساق دين خود را بيك كناره كشيده و از تفكر و تامل در دلايل و حجج فارغ البال شده يعنى بواسطه اين در جواب پيغمبر خود گفتند كه إِنَّا وَجَدْنا بدرستيكه ما يافته‌ايم آباءَنا پدران خود را عَلى أُمَّةٍ بر دين و كيش وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ و بدرستى كه ما بر عقاب ايشان مُقْتَدُونَ اقتدا كنندگانيم بر ايشان پس تخصيص مترفين مشعر است بر آنكه تنعم و حب بطالت ايشانرا از نظر در دلايل منصرف بتقليد ساخته . قل بگو اى محمد و حفص قالَ ميخواند يعنى آن پيغمبر بعد از استماع اين بايشان گفت كه أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ آيا متابعت پدران نادان خود مىكنيد بِأَهْدى بدينى راست‌تر و بهدايت نزديكتر مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ از آنچه يافته‌ايد بدان آباءَكُمْ پدران خود را اگر بالفرض آنچه شما دعوى مىكنيد حقست و موصل باهتداء پس آنچه من بشما آورده‌ام احق و اصوبست بطريق هدايت و رشاد و تبعيت آن اولى واجب ايشان به جهت