الملا فتح الله الكاشاني

162

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

اين ميفرمايد كه . لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ هر آينه آفريدن آسمان‌ها و زمين أَكْبَرُ بزرگتر است نزد شما مِنْ خَلْقِ النَّاسِ از آفريدن آدميان پس آنكه قادر باشد اولا بر خلق آسمان و زمين بىاصل و ماده با وجود عظمت و بسطة آن هر آينه قادر خواهد بود بر آفريدن ايشان ثانيا از اصلى و مادهء وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بيشتر مردمان لا يَعْلَمُونَ نميدانند كه اين آفريدن آسانتر است چه به جهت فرط غفلت و اتباع هوا تامل در آن نميكنند و بدانكه در حكايت دجال اسماى بنت زيد روايت كند كه جمعى احوال او را از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند فرمود كه او آدميست كه از آدميان بقد بلندتر است و بجثه قويتر و يك چشم دارد و آيات ظهور او آنست كه مردم بسه سال پيش از خروج وى بقحط و غلا مبتلا باشند و سال اول از آسمان آنچه بارد ثلثى باز گيرد و زمين آنچه رويد ثلثى نگاهدارد و در سال دوم دو ثلث باز گيرند و در سال سوم نه از آسمان باران آيد و نه از زمين گياه رويد اكثر جانوران از گرسنگى بميرند و ابو امامه گفت روزى رسول خداى خطبه ميكرد و بيشتر خطبه در آن روز حكايت دجال بود از آن جمله فرمود كه ايمردمان در زمين هيچ فتنه از فتنهء دجال زياده نيست و خداى هر پيغمبرى را كه فرستاد امة او را از فتنهء دجال تخويف نمود من پيغمبر آخر الزمانم و شما امت آخرين يمكن كه در روزگار شما بيرون آيد اگر من باشم او را بحجت الزام نمايم و اگر شما باشيد جهد كنيد تا او را بحجت الزام سازيد و چون وقت خروج او در رسد از ميان دو كوه شام و عراق بيرون آيد و لشكر خود را از چپ و راست بفرستد و دعوى نبوت كند و بعد از دعوى نبوت دعوى خدائى كند و در ميان چشمهاى او نوشته باشند كه هو آيس من رحمة اللّه يعنى او نوميد است از رحمت خداى و هر مؤمن كه او را ببيند آب دهن بر روى او اندازد و با وى سحر بسيار باشد و بيشتر خلق متابعت او كنند مگر كسى كه خداى تعالى او را از آن نگه دارد و با وى بهشتى و دوزخى باشد و هر مومنى كه بدوزخ او گرفتار شود بايد كه فواتح بخواند كه آتش در او اثر نكند و مدت ملك او چهل روز باشد و بعضى از آن روزها مقابل چند سال باشد و بعضى ديگر كمتر از سال و برخى مقدار چند ماه و برخى ديگر برابر هفتهء و بعضى به قدر روزى و برخى ديگر مقابل ساعتى و روز آخرش به مقدار گرفتن آتش باشد در چوب خشك و ديوان همراه داشته باشد كه به صورت آدميان متمثل شوند پس يكى را گويد كه پدر و مادر او مرده باشد كه اگر مادر و پدر ترا زنده كنم بربوبيت من اقرار كنى گويد آرى فى الحال از ديوان بعضى به صورت ابوين او متشكل شوند و او را گويند اى فرزند متابعت وى كن كه آفريدگار تست القصه همهء شهرها را مسخر كند مگر مكه و مدينه و چون قصد