الملا فتح الله الكاشاني
163
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
كند كه از آسمان فرشتهء بيايد و او را از آن منع كند و آنگاه زلزلهء پيدا شود و هيچ منافع در مدينه نماند الا بيرون آيد و تبعيت دجال اختيار كند و مردم آن روز را يوم الاخلاص گويند ام شريك گفت يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن روز مؤمنان كجا باشند فرمود پناه به بيت المقدس برند و دجال بيايد و آن را حصار كند و صاحب الزمان عليه السلام بر ايشان ظاهر شود در وقت نماز بامداد و اقامت بگويد و با ايشان به نماز مشغول شود و چون از نماز فارغ شود عيسى از آسمان فرود آيد و در نماز اقتداء بآنحضرت كند پس در شهر بگشايند و با دجال هفتاد هزار جهود مسلح باشند و چون عيسى عليه السلام از آن شهر بيرون آيد دجال بگريزد و او را در حوالى مشترق بگيرند و بكشند و لشگرش در حصارها پنهان شوند و خدا آن حصارها را بسخن درآورد تا با مومنان گويند كه دشمنان شما در پس ما گريختهاند آن روز مومنان داد از كفار بستانند و حق تعالى حقد و حسد از دل مومنان بردارد تا همه يكديگر را دوست داشته باشند بعد از آن كفار در عرصهء دنيا نمانند خداى تعالى چندان بركت بدهد كه زمان آدم بود و حديثى كه در باب خروج مهدى صلوات اللّه عليه از مخالف و موافق منقولست اينست كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه اگر باقى نماند از دنيا مگر يك روز خداى تعالى آن روز را دراز كند تا كه بيرون آيد مردى كه نام او نام منست و كنيت او كنيت من و پر سازد زمين را از عدل و داد چنان كه پر شده باشد از جور و ستم و در اكثر تفاسير مسطور است كه كفار مكه در باب قرآن و بعث مجادله ميكردند و ميگفتند قرآن سخن خدا نيست و بعث محالست حق تعالى آيهء مذكوره را نازل ساخت يعنى آنان كه جدال كنند در بطلان آيتهاى قرآن و در دفع آن كوشند بىحجتى روشن كه داشته باشند در انكار و تكذيب آن در صدور ايشان نيست مگر تكبر نمودن بر محمد و اصحاب و هرگز ايشان بمقتضاى عظمت و تكبر خود نرسند كه آن رياست است يا مرتبة نبوت يا رفع آيات زيرا كه خداى ايشانرا ذليل و خوار و مقهور گرداند پس اى محمد پناه گير بخداى از شر آنها بدرستيكه خداى شنوا است و بينا باقوال و احوال ايشان و همه را بجزا و سزاى خود رساند بعد از آن بيان احوال مشركان و مومنان مىكند به اين ضرب المثل كه . وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ و برابر نيستند نابينا و بينا يعنى كافرى كه جاهل و غافل باشد از دلايل توحيد به جهت عدم تفكر و تدبر در آن مساوى نيست بمؤمنى كه عالم و عاقل باشد بمعرفت او سبحانه وَ الَّذِينَ آمَنُوا و برابر نيستند آنان كه گرويدهاند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردهاند عملهاى شايسته وَ لَا الْمُسِيءُ و نه بدكار تبه روزگار يعنى مومن صالح مساوى كافر فاسق نيست چه اول ساكن درجات عاليه است بانواع كرامت و ثانى مقيم دركات باصناف اهانت