الملا فتح الله الكاشاني

149

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

حكم كردن ايشان متصور شود إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى به حق هُوَ السَّمِيعُ اوست شنوا بگفتار بندگان الْبَصِيرُ بينا بكردار ايشان كه از جملهء آن خيانت چشم است و نيز بجهة تنبيه مشركان قريش در تهديد ايشان ميگويد كه . أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا آيا سير نميكنند و به سفر نميروند مشركان قريش فِي الْأَرْضِ در زمين شام و يمن براى تجارت فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ پس به‌بينند كه چگونه بود عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ سر انجام آنانى كه بودند پيش از ايشان از اهل تكذيب و عناد چون عاد و ثمود و اصحاب مؤتفكه كه ديار آنها در راه گذر ايشان است كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ بودند پيشينيان سخت‌تر از ايشان قُوَّةً از روى توانائى وَ آثاراً و از روى علامتها و نشانها فِي الْأَرْضِ در زمين كه در حدود ايشانست چون قلعهاى عاليه و حصنهاى مرتفعه و شهرهاى عظيمه و ساير علاماتى كه دالند بر قدرة و قوة ايشان فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ پس با وجود اينحال بگرفت خداى تعالى ايشانرا بِذُنُوبِهِمْ بسبب گناهان ايشان از كفر و تكذيب و بانواع عقوبت و نكال هلاك ساخت وَ ما كانَ لَهُمْ و نبود مر ايشانرا مِنَ اللَّهِ از عذاب خداى مِنْ واقٍ هيچ نگاه دارنده كه از ايشان دفع آن عقاب كند و منع نزول عذاب نمايد . ذلِكَ اين گرفتن و عذاب كردن بِأَنَّهُمْ كانَتْ تَأْتِيهِمْ بسبب آن بود كه پيوسته مىآوردند بايشان رُسُلُهُمْ پيغمبران ايشان بِالْبَيِّناتِ بحججهاى بينه و معجزات ظاهره يا احكام واضحه فَكَفَرُوا پس نگرويدند به آن و انكار ايشان كردند فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ پس بگرفت خداى ايشانرا بعقوبت إِنَّهُ قَوِيٌّ بدرستيكه خداى تواناست و متمكن بر هر امر ممكن كه از جمله اخذ كردن و هلاك ساختن اهل شرك و تكذيبست شَدِيدُ الْعِقابِ سخت عقوبة بر ايشان بعد از آن به جهت تنبيه مشركان و تهديد ايشان قصهء موسى و حزقيل و فرعون را بيان مىكند بقوله . وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى و بدرستيكه ما فرستاديم موسى را بِآياتِنا بنشانهاى خود يعنى آن نه معجزه كه به او عطا فرموديم وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ و حجتى ظاهر و هويدا كه به آن بر خصم غالب شده و آن عصاست و يا شكافتن درياست و يا مراد به اول ادله توحيد باشد و بثانى معجزه يعنى موسى را با دلايل توحيد و معجزات غالبه فرستاديم . إِلى فِرْعَوْنَ بسوى فرعون كه اعظم عمالقه مصر بود و لاف ربوبيت ميزد وَ هامانَ و بهامان كه وزير وى بود وَ قارُونَ