الملا فتح الله الكاشاني

148

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

زود شما راست يعنى مشغولى او به حساب شخصى باز ندارد او را از حساب ديگرى بلكه در زمان واحد حساب همه كرده و هر يك را باستحقاق خود رساند - و در خبر است كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده كه حق تعالى در آن روز گويد كه من پادشاه جزا دهنده‌ام سزاوار نباشد هيچكدام از اهل بهشت و دوزخ را كه ستمى بر غير كرده باشد كه ببهشت و دوزخ درآيد تا كه انتقام ظلم از او نكشم بعد از آن اين آيه تلاوة فرمود كه اليوم تجزى كل نفس تا آخر بعد از آن امر بتخويف عباد مينمايد كه . وَ أَنْذِرْهُمْ و بترسان كافرانرا يَوْمَ الْآزِفَةِ از روز قيامة و تسميهء آن بآزفة بجهة نزديك شدن وقوع آنست چه ازوف بمعنى قربست إِذِ الْقُلُوبُ آنوقت كه دلهاى مردمان لَدَى الْحَناجِرِ نزديك حنجرهاى ايشان بود يعنى دلهاى از فزع آن روز از اماكن ميل خروج نموده بحلقها آيند و هم آنجا بمانند نه باز توانند گشت تا اصحاب آنها بيايند و نه برآيند تا خلاصى يابند كاظِمِينَ در حالتى كه به زير آيندگان باشند از غم و اندوه و خشم فرو خورندگان در آن روز ما لِلظَّالِمِينَ نيست مر ستمكاران را در روز رستخيز مِنْ حَمِيمٍ هيچ خويشى مشفق كه عذاب دفع كنند وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ و نه درخواه كننده كه فرمان برده شود يعنى شفيعى كه شفاعة او بحيز قبول رسد و شبهه نيست در آنكه محبت و رضاى او سبحانه باهل شرك منتفيست پس محبت و و رضاى شفعا نيز از ايشان مسلوب باشد و حينئذ ايشان را هيچ شفيعى نباشد كقوله تعالى و لا يشفعون الا لمن ارتضى . يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ ميداند چشمى را كه خيانة كننده است و آن عبارت است از آنكه دزديده به چيزى نگاه كنند كه حلال نباشد نظر كردن به آن ابن عباس گفته كه خيانت چشم آنست كه مردى در ميان جمعى نشسته باشد و زنى بر ايشان بگذرد و او به پنهانى در وى نگرد و بنابر حديث مشهور النظرة الاولى لك و الثانية عليك خيانة به نظر ثانيه است نه به اولى و قول اول اعم است و اقوى وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ و ميداند آنچيزيرا كه پوشيده گردانيده است سينها يعنى علم او محيط است بضماير و سراير مخلوقات و بعد از آن مشركانرا تهكم مىكند به اين كه . وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ و خداى حكم كند براستى در جزاى بدكار و نيكو كردار زيرا كه او مستغنى است از ظلم و عنف و تعدى وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ و آنان را كه ميخوانند يعنى ميپرستند مشركان مِنْ دُونِهِ بجز از خداى لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ حكم نميكند به چيزى زيرا كه جمادند پس چگونه