الملا فتح الله الكاشاني
128
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
ايشان نازلشده وقتى كه بعد از اسلام بجهة تعذيب كفار مر ايشان را مرتد شدند و باز قصد اسلام كردند اما بجهة خوف عدم قبول توبه اهمال ميكردند و بعد از نزول اين آيه اسلام آوردند و از بلدهء شرك طريق مهاجرت اختيار كردند و از امير المؤمنين على عليه السلام منقولست كه نيست در قرآن آيتى كه رحمة و مغفرت در او اوسع و اكثر باشد از آيهء يا عبادى تا آخر - در خبر است كه عبد اللّه مسعود روزى به مسجد درآمد شنيد كه واعظى ذكر آتش دوزخ و سلاسل و اغلال و اصناف عقوبة و نكال او مىكند بانك بر او زد كه چرا مردمانرا از رحمت واسعهء حضرت عزة نوميد ميگردانى مگر آيه قل يا عبادى الذين اسرفوا نخواندهء - آوردهاند كه زيد بن اسلم زاهد زمانه و عابد يگانه بود و در عبادات و طاعات جهدى تمام كردى اما مردمانرا بسيار تخويف نمودى و از رحمت نوميد كردى چون وفات كرد و گفت خدايا مرا نزد تو چه منزلست خطاب آمد كه دوزخ گفت ثواب عبادات كه كردم كجا رفت فرمود كه بندگان مرا از رحمة من نااميد گردانيدى امروز من ترا از رحمت خود نااميد گردانم معمر از زهير روايت كند كه روزى يكى از صحابه نزد رسول آمد گريان حضرت فرمود چرا ميگريى گفت جوانى بر در ايستاده و ميگريد كه بسيارى گريه او مرا بگريه درآورد حضرت رسول فرمود كه ويرا درآرند چون درآمد و سلام كرد بعد از جواب سلام گفت اى جوان چرا ميگريى گفت از گناه خود و از خشم خدا ميترسم گفت موحدى يا مشرك گفت موحد گفت گريه مكن كه خدا ترا بيامرزد اگرچه مثل هفت آسمان و هفت زمين گناه كرده باشى گفت يا رسول اللّه گناه من از آن عظيمتر است فرمود گناه عظيم را خداى كريم بيامرزد فرمود بگو چه گناه كردهء گفت يا رسول اللّه نباشم و هفت سال گور ميشكافتم و كفن مرده ميبردم اتفاقا روزى دخترى از انصار وفات كرد من گور او را بشكافتم و كفن او را بيرون كردم و برگشتم شهوت بر من غالب شد بازگشتم و با او مواقعت كردم و چون از عمل فارغ شدم آوازى آمد كه اى جوان واى بر تو از ديوان يوم الدين انديشه نكردى كه مرا برهنه كردى و مرا پليد و رسوا كردى پيش خدا و رسول او چه خواهى گفت چون رسول اين را بشنيد فرمود اين فاسق را بيرون كنيد كه از او بدوزخ نزديكترى نيست چون از آنجا بيرون آمد روى در بيابان نهاد و روز و شب تضرع ميكرد يك روزى ميگفت خدايا به حق انبياى مرسلين كه توبهء مرا قبول كن و از گناه من درگذر و اگر توبهء من قبولست رسول خود را باز نما و الا آتش در من انداز تا بسوزم در حال جبرئيل آمد و گفت حق تعالى ميفرمايد كه من توبهء آن جوان را قبول كردم او را باز طلب و مرهم مغفرت بر جراحت معصيت او نه حضرت او را طلبيد و مژده غفران و آمرزش به او رسانيد و مرويستكه در ايام مالك دينار مردى بود كه جميع عمر خود را در خرابات بسر برده و در مدت عمر